A PHP Error was encountered

Severity: Warning

Message: imagejpeg(./assets/captcha/1573966388.6876.jpg): failed to open stream: Disk quota exceeded

Filename: libraries/antispam.php

Line Number: 144

A PHP Error was encountered

Severity: Warning

Message: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/iiksscom/public_html/fa/system/core/Exceptions.php:185)

Filename: libraries/Session.php

Line Number: 675

مدل جدید همکاری بین المللی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی

مدل جدید همکاری بین المللی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی فرهنگی

"آندره کارتونوف" طی یادداشتی در سایت شورای امور بین‌الملل روسیه به تبیین و تحلیل مدل جدید همکاری بین‌المللی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی پرداخت. به اعتقاد این پژوهشگر سرشناس روسی مساله همگرایی علوم اجتماعی و انسانی روسیه در مباحثات علمی جهانی همچنان حل نشده باقی مانده است.
 
بعید است کسی منکر ارزش همکاری های بین المللی در توسعه علوم اجتماعی و انسانی بشود. به وجود آوردن بازارهای علمی و آموزشی جهانی، شدت گرفتن سریع جابجایی کارشناسان و دانشمندان در مرزهای جغرافیایی، توسعه شدید پژوهش های تطبیقی همه و همه بر ضرورت توسعه بیشتر روابط علمی و بین‌المللی، تدوین سازوکارهای موثرتر در تعاملات متخصصین کشورهای مختلف اشاره دارند. تمایل به استفاده از سیستم اعتبارات متقابل و ارائه دیپلم های دومنظوره (دو رشته ای) در دانشگاه های بزرگ اروپا و امریکای شمالی نیز در همین راستا است. بسیاری از مشکلاتی که امروز در مرکز توجه علوم انسانی و اجتماعی هستند، ویژگی فراملی و یا حتی جهانی پیدا کرده اند.

با این حال، باید گفت که مساله همگرایی علوم اجتماعی و انسانی روسیه در مباحثات علمی جهانی همچنان حل نشده باقی مانده است. از این منظر، علوم انسانی به شدت از علوم طبیعی عقب مانده اند. در حوزه علوم طبیعی امروز می توان درباره شکل‌دهی بازار واحد علمی جهانی با استانداردهای یکسان، مکانیزم کار، اصول نمره گذاری نتایج و سایر موارد صحبت کرد؛ در علوم انسانی و اجتماعی تازه اولین تلاش ها برای پیشرفت در این مسیر صورت گرفته است. در رشته های مختلف شرایط کاملا متفاوت هستند: اقتصاد به نسبت علوم سیاسی از ویژگی های بین المللی برخوردار است و علوم اجتماعی به واقع بر علوم انسانی پیشی می گیرند. با این حال می توان درباره وجود مشکل مشترکی صحبت کرد که مانع از همگرایی علوم اجتماعی و انسانی روسیه در فضای علمی دنیا می¬شود. ضمن اینکه به مرور زمان، برای همه روشن می شود که این مشکلات به خودی خود قابل حل نیستند و برای حل آنها به تلاش های مستمر و هدفمند حکومت و جامعه علمی روسیه نیاز است.

قطعا، باید ابتدا مفهوم همکاری علمی را مشخص کرد. اگر درباره سازوکار رسمی تعاملات علمی یعنی تعداد کنفرانس های بین‌المللی، سمینارها، سمپوزیوم ها و یا تعداد دوره های آموزشی بین المللی و ماموریت‌های علمی صحبت کنیم، شرایط کاملا امیدوارکننده هستند. با این وجود زمانی که صحبت از نتایج کار علمی مشترک  مونوگرافی‌های گروهی (بهتر است با مجموعه گزارشات و مقالات کنفرانس اشتباه نگیریم)، آثار چاپی در نشریات دوره ای، گزارش های تحلیلی مشترک به میان می آید، امیدها واهی تر می‌شوند. کافی است نگاهی به شاخص «میزان ارجاع» به مقالات دانشمندان روس در مجلات غربی بیندازیم تا متوجه شویم که فاصله برای همگرایی تا چه اندازی زیاد است.

حتی در صورت همکاری علمی واقعی و بحث محتوایی آن نیز مشکلات همکاری نمود پیدا می کنند. طرف روس در پروژه ها عمدتا نقش تولید کننده مواد خام «فکری» (نظرسنجی اجتماعی، تحقیقات میدانی، جمع آوری آمار) را دارد، در حالی که شرکای غربی معمولا کار پردازش مواد تجربی و تهیه محصول نهایی برای بازار علمی بین‌المللی را برعهده می گیرند. این مساله اوایل سال های 90 قرن گذشته کاملا طبیعی بود، اما امروز نمی توان تقصیر آن را به گردن سختی دوران گذار انداخت.

علاوه بر این، در بیشتر موارد پیوستن جامعه‌شناسان روس به پروژه های بین المللی صرفا به حوزه تخصصی کشورشناسی غرب محدود می شود (به عبارتی روی شوروی کار می شود) و موضوع شوروی شناسی چه در گذشته و چه امروز با همان شیوه قدیمی سلسله مراتبی و حضور مسائل سیاسی در پژوهش های علمی با سنت های خاصش انجام می گیرد. «شوروی شناسی» همیشه از تحقیقات پایه جدا بوده و همیشه آن را به عنوان یک سبک می شناخته اند. علاوه بر این، دانشمندان روس در حین انجام طرح «شوروی شناسی» تمرکز را روی گروگان های نخبگان علمی برمی گردانند؛ موضوع روسیه هم همچون سایر موضوعات کشورشناسی به سادگی از مد می افتد. زمانی که توجه به روسیه کم می شود، بخش اعظم جامعه شناسان و دانشمندان علوم انسانی روسیه به طور خودکار از دایره روابط بین‌الملل خارج می شوند، همانطور که در سال های اخیر شاهد هستیم.

در حوزه علوم طبیعی می توان درباره ایجاد بازار واحد علمی جهانی با استانداردهای مشترک، مکانیزم‌های کار و اصول ارزیابی و نمره‌گذاری نتایج و غیره صحبت کرد. در علوم اجتماعی و انسانی هنوز در حال برداشتن گام های اول در این مسیر هستند.

عقب ماندن علوم اجتماعی و انسانی نسبت به علوم طبیعی در بحث ذکر شده کاملا اجتناب ناپذیر و قابل توضیح دادن است. اولا، علوم طبیعی تحت تاثیر شدید ایدئولوژی دوره شوروی قرار نگرفته و چارچوب آن را تغییر نداده اند، به همین خاطر در شرایط جهانی سازی وضعیت بهتری دارند. دوما، در علوم طبیعی همیشه یک زبان وجود داشته، یک دستگاه متودولوژی واحد، یک سیستم واحد برای مفاهیم پایه بوده در صورتی که علوم انسانی و اجتماعی از این مساله محروم مانده اند. سوما، به دلایل متعدد در بازار علوم بین‌الملل (در وهله اول در غرب) طی ده سال گذشته کمبود پیوسته کادر در علوم اجتماعی – انسانی وجود داشته است.

بنابراین، شرایط اولیه برای همکاری بین‌المللی در حوزه علوم انسانی چندان مطلوب نبوده است. البته در این حوزه سال 1990 میلادی یک بخش ویژه تشکیل شد که «بخش صادرات» نام گرفت؛ عملا در هر رشته محققینی ظاهر شدند که غالبا برای بازار علمی غرب کار می کردند، در پروژه های علمی بین‌المللی شرکت داشته، آثارشان را به زبان انگلیسی منتشر می کردند و بخش اعظم زمانش را در دانشگاه های غرب و مراکز پژوهشی می گذراندند. متاسفانه، به غیر از موارد نادر استثناء، این «بخش صادرات» تا آخرین لحظه هیچ ارتباطی با توسعه رشته های علمی در خود روسیه نداشتند. این بخش با قوانین و مقررات خود توسعه پیدا کرده و به صورت کاملا غیرمستقیم بر تحول بازار علمی داخل تاثیر گذاشت.

گفتنی است که توسعه «بخش صادرات» تناقض جدی بین انگیزه های فردی و نهادهای دولتی را در توسعه همکاری های علمی بین‌المللی نمایان کرد. اجرای پروژه های فردی مطالعاتی در غرب توسط نمایندگان دانشگاه های روسیه و نهادهای آکادمیک همیشه به تقویت ظرفیت های پژوهشی نیانجامیده است. به عکس، بسیاری از دوره‌های کوتاه مدت آموزشی به یکی از مکانیزم های روشن «فرار مغزها» منجر شده و غالب افرادی که برای دوره های کوتاه مدت می رفتند، دیگر به انستیتوهای خود بازنمی گشتند و ترجیح می دادند که در خارج از کشور جایگاهی برای خود یافته یا به کار در بخش خصوصی می رفتند.

همانطور که به نظر می رسد، یکی از مشکلات علوم انسانی و اجتماعی در روسیه فقدان مهارت های کافی برای برنامه ریزی و مدیریت پروژه است.

کارشناسان با برگزاری رقابت های متعدد معمولا می گویند که کیفیت کار فردی بهتر از پروژه های گروهی است. تدوین و اجرای یک پروژه بزرگ (بویژه در مباحث بین رشته ای و بین کشوری) واقعا کار دشواری است و نیاز به مهارت های خاص و جابجایی گروه کارشناسان دارد که پیش از این بایستی با دقت هر کی از متخصصین را از سازمان های مختلف انتخاب کرد. مدیریت یک پروژه علمی با مدیریت یک گروه در دانشکده یا یک اتاق در انستیتوی آکادمیک تفاوت دارد. بایستی مساله تربیت مدیران پروژه را به عنوان یک محور بسیار مهم و مجزا در بحث توسعه علوم اجتماعی و انسانی در نظر گرفت.

عامل مهم دیگری که مانع از همکاری بین المللی می شود، متودولوژی کار و مفاهیم است. متاسفانه موضوع متودولوژی مشترک در پژوهش های تک رشته ای (در اینجا فعلا صحبت از مطالعات بین رشته ای نیست)، به ندرت در کنفرانس های بین المللی مطرح می شوند. افرادی که از روسیه در کنفرانس شرکت می کنند معمولا یک سری داده های تجربی در اختیار دارند که نیازمند به پردازش و سیستم، نتیجه گیری و قرار گرفتن در دستورالعمل متودولوژی غرب هستند. این روش نادرست کار جامعه شناسان و اساتید علوم انسانی روسیه در بسیاری موارد از سوی شرکای غربی مثبت ارزیابی می شود، اما آیا این روش کار از نظر خود ما مثبت است؟

هرگاه توجه به روسیه کم می شود، بخش اعظم جامعه شناسان و اساتید علوم انسانی روسیه به طور خودکار از جامعه علمی بین الملل حذف می شوند، همانطور که ما در سال های اخیر شاهد بوده ایم.

لازم است به یک امر بدیهی و در عین حال یک مشکل واقعی توجه داشته باشیم: دانش تخصصی زبان های خارجی در فرمت غربی همان مشکل بدیهی موجود است. بخش بسیار زیادی از منابع روسیه در حوزه علوم اجتماعی و انسانی در بازارهای غرب خریدار ندارند، دلیل آن فقط و فقط عدم تسلط مولفین این منابع به زبان های خارجی یا عدم توانایی افراد برای نوشتن مقاله، سخنرانی و مونوگرافی طبق استانداردهای مخاطبین غربی است. مساله سازگار کردن تالیفات روسیه با بازار علمی بین‌المللی در همین خلاصه می شود؛ برای حل این مشکل باید از مولفین خارجی (برای انجام کار مشترک) و ویراستاران درخواست کمک کرد و طبیعی است که بخشی از مطلب از دست می¬رود.

در اینجا به هیچ عنوان قصد ارایه راه حلی برای مشکلات ذکر شده در بالا را نداریم. هدف تنها پیشنهاد مدل هایی برای همکاری بین المللی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی با توجه به سطح کنونی توسعه این دو حوزه در روسیه است و شاید بتوان از آن در سایر رشته ها نیز استفاده کرد.

یکی از مشکلات علوم اجتماعی و انسانی در روسیه فقدان مهارت¬های برنامه¬ریزی و مدیریت پروژه است.

اولا، الگویی که ارائه می شود، باید گذار از الگوریم فرمالیته – نمایشی همکاری (سمینار و کنفرانس) به شکل محتوایی (انجام مشرک پروژه) باشد.

دوما، وجه تمایز این مدل باید ترکیب دو عنصر تئوری و تجربی باشد، یعنی اینکه شرکت کنندگان در همکاری از طرف روسیه باید این فرصت آشنایی و فراگیری استانداردهای غربی را در کار علمی داشته و کم کم از تولید مواد خام به تولید محصول نهایی پیش بروند.

سوما، مدل باید بین منافع فردی پژوهشگر در پروژه و منافع نهادهای دولتی مربوطه در پژوهش (دانشگاه، انستیتوی آکادمیک و ...) توازن برقرار کند.

چهارما، باید مکانیزمی برای تبدیل دانش علی کسب شده به مفاد آموزشی پیدا کرد، زیرا در شرایط امروز علوم پایه نمی توانند جدای از پروسه آموزشی بررسی شوند و برای دریافت حمایت مالی به رسمیت شناخته نمی شوند.

پنجما، مدل جدید نباید شکاف عمیقی با مدل های کنونی همکاری علمی بین المللی داشته باشد؛ به عکس باید ادامه آن و در مسیر توسعه روابط کنونی بین المللی و به طبع مورد تایید دانشمندان روس و در عین حال شرکای غربی آنها باشد.

شاید انجام احتساب تمام این موارد در یک مدل کاری پیچیده و حتی متناقض باشد؟ به اعتقاد ما، مانع جدی برای آماده کردن این الگو وجود ندارد، اگرچه در هر مورد مشخص می توان عناصر تشکیل دهنده آن را مورد توجه قرار داد. ما مدعی ارایه این مدل با چنین جزییاتی نیستیم، تنها هدف ما تشریح شمای کلی الگو است.


بعید است کسی منکر ارزش همکاری های بین المللی در توسعه علوم اجتماعی و انسانی بشود. بوجود آوردن بازارهای علمی و آموزشی جهانی، شدت گرفتن سریع جابجایی کارشناسان و دانشمندان در مرزهای جغرافیایی، توسعه شدید پژوهش های تطبیقی همه و همه بر ضرورت توسعه بیشتر روابط علمی و بین المللی، تدوین سازوکارهای موثرتر در تعاملات متخصصین کشورهای مختلف اشاره دارند. تمایل به استفاده از سیستم اعتبارات متقابل و ارایه دیپلم های دومنظوره (دو رشته ای) در دانشگاه های بزرگ اروپا و امریکای شمالی نیز در همین راستا است. بسیاری از مشکلاتی که امروز در مرکز توجه علوم انسانی و اجتماعی هستند، ویژگی فراملی و یا حتی جهانی پیدا کرده اند. ...

این مدل بر مبنای تجربیات متعدد و کار با شرکای مختلف خارجی تهیه شده است.

مرحله اول – تعیین موضوعات دارای اولویت در پروژه بین المللی. اگر صحبت درباره همکاری های دوجانبه و برابر از نظر حقوقی در میان باشد (منظور این است که صرفا انتقال تجربه غرب به طرف روسی در کار نباشد)، آنوقت موضوع پروژه بین المللی باید تامین کننده منافع دو طرف باشد. به عبارتی، موضوع پروژه باید به نوعی هم برای شرکای غربی جذابیت داشته باشد، هم گروه های متعدد متخصص در آن حوزه روی آن کار کنند. تجربه نشان می دهد که پژوهش های بین رشته ای و تطبیقی به تشکیل ائتلاف های قوی تر در بین پژوهشگران علاقه مندی که خود را به موضوعات منطقه ای محدود نمی کنند، نتیجه بهتری دارند.

از طرف دیگر تجربه نشان می¬دهد که رقابت برای رسیدن به جایگاه پیشروان، همیشه نیز استراتژی مطلوبی برای توسعه روابط بین الملل نیست.

مرحله دوم – شناسایی پایگاه های دولتی برای اجرای پروژه. شرکت کنندگان پروژه های همکاری بین المللی از طرف روسیه در طول یک دوره طولانی بیشتر به انجام پژوهش های بزرگ با مراکز آموزشی امریکا  و اروپا به عنوان شرکای معتبر و آینده‌دار داشتند (دانشگاه هاروارد امریکا، اکسفورد و کمبریج بریتانیا و ...). با این حال تجربه نشان می‌دهد که تلاش برای رسیدن به این غول ها همیشه هم استراتژی مناسبی برای توسعه روابط بین الملل نیست. مراکز بزرگ غربی که امروز دانشگاه های آسیای شرقی نیز به آن اضافه شده اند، در بسیاری موارد از پروژه های بین المللی اشباع هستند، به حدی که انگیزه جدی برای توسعه روابط جغرافیایی و موضوعات همکاری بین المللی ندارند. علاوه بر این، مراکز مذکور به ندرت برای همکاری دو جانبه تمایل نشان می دهند. در بیشتر موارد خود را به عنوان فروشنده علم و استاد شرکای روس می بینند. بهتر است تمرکز روی سازمان های علمی و پژوهشی «دسته دوم» باشد که به دنبال راه¬هایی برای دستیابی به بازار علمی جهانی و جذب دانشجویان خارجی و اساتید بوده و در پی بالابردن رنکینگ خود و گسترش طیف فعالیت های علمی هستند. کار با این گروه پایدارتر بوده و بیشتر مایل به تعامل در سطح برابر هستند.

کار با گروه اول به منزله ثابت ماندن روی خواسته ها و توصیه های ایشان است که در نهایت سطح همکاری را پایین آورده و نتایج واقعی علمی در تعامل را به درجه دوم اهمیت می کشاند.

مرحله سوم – برنامه ریزی مرحله به مرحله. برای اجرای موفقیت آمیز هر پروژه مهمترین موضوع برنامه ریزی صحیح است؛ بدون درک صحیح محتوای فعالیت علمی پیشنهادی، فرمت همکاری، زمان انجام کار، شرکت کنندگان، بودجه، سازوکار مانیتورینگ و ارزیابی های معیاری این پروژه نمی تواند موفقیت آمیز باشد. منطقی است که در بسیاری موارد پارامترهای نامبرده تحت تاثیر شرایط رقابتی برای اجرای پروژه قرار می گیرند. با این حال، ریسک سازگار کردن خود با خواسته های طرف سفارش دهنده، ثابت ماندن روی درخواست ها و توصیه های ایشان و در نهایت پایین آمدن مطلوبیت همکاری نیز وجود دارد. نمودارهای رسمی کنفرانس های برگزار شده و دوره های اموزشی و همچنین گزارشات نشان می دهند که این دست برنامه ها خود به هدف اصلی مبدل شده و هدف واقعی که اجرای طرح بوده را به عقب رانده است. علاوه بر اینها، همیشه طرف سفارش دهنده نیاز به ارتباط متقابل نیز دارد، یعنی طرف مقابل باید پیشنهادات، تذکرات انتقادی درست و توصیه هایی برای کار در حال انجام داشته باشد. در بهترین حالت، چگونگی این ارتباط متقابل در زمان برنامه ریزی مشخص می شود، به عبارتی سفارش دهنده و مجری طرح پارامترهای اصلی کار روی پروژه را مشخص کرده و محورهای مشخصی را برای کار و تامین مالی آن تعیین می کنند. لازم به ذکر است که هنوز مدیریت کار پروژه ای یکی از ضعیف‌ترین بخش های علوم اجتماعی و انسانی هستند که بی شک قدرت رقابت طرف روس را پایین می آورند.

مرحله چهارم – تشکیل تیم پروژه. تیم پروژه باید ترکیب پیچیده ای داشته باشد، به ویژه اگر صحبت از پروژه ای در میان باشد که از نظر جغرافیایی و نهادهای دولتی تنوع دارد. موضوع تنها بر سر راه دادن به افراد جدید در یک گروه کارشناسان قدیمی (که معمولا با هم کار کرده اند) نیست. یکی از نتایج تار و مار کردن جامعه علمی روسیه در یک دهه گذشته این بود که استانداردهای علمی واحد از بین رفتند و به عبارتی، آمادگی بیشتر دانشمندان با این استانداردها گره خورده بود. به همین خاطر است که طی سال های اخیر ما به سختی می توانیم یک کتاب گروهی تهیه کنیم (کتاب های گروهی به مجموعه مقالات که کار شخصی هستند خلاصه می شوند). برای تشکیل یک تیم پروژه باید دست کم دو شرط را رعایت کرد: 1) گزینه های موجود در رقابت بین شرکت کنندگان و 2)وجود مسایل سخت و فنی برای هر بخش از پروژه پژوهشی. در عین حال انتخاب مدیر پروژه – شخصی که قادر به مدیریت آن در چارچوب سازمانی و محتوای تعیین شده باشد، اهمیت زیادی دارد. تجربه نشان می دهد که تشکیل یک سمینار پیش از شروع پروژه یا برگزاری یک کنفرانس برای تعیین نهایی اعضای پروژه و تدوین روش کار واحد و استاندارهای یکسان برای تمامی بخش های پروژه روشی بسیار مناسب برای اجرای بهتر آن است.

مرحله پنجم – تدوین الگوریتم تعاملات با شرکا. این مرحله حساسترین مرحله در اجرای پروژه است. از یک طرف، باید در حد ممکن از روش های پدرسالارانه شرکای خارجی دوری گزیده و مانع از تبدیل شدن پروژه به یک حرکت یک سویه شویم. از طرف دیگر، باید مراقب بود که پروژه به یک تبادل معمول پژوهش های صورت گرفته توسط دو طرف تبدیل نشود زیرا در این صورت هیچ یک از طرفین تلاشی برای انجام کار مشترک نخواهد کرد. پیش از دیدار اول (به شکل سمینار یا کنفرانس) بایستی دو طرف برای این ملاقات آماده شده و موضوعات مربوط به محتوا و روش کار را برای خود آماده کرده به بحث بگذارند. در دیدارهای بعدی نیز بایستی موضوعات و مشکلات موجود را به بررسی بگذارند تا با رایزنی و استفاده از توصیه های یکدیگر کار را پیش ببرند. به این ترتیب، ارتباط علمی با شرکای خارجی شکل و صورت دیگری پیدا می¬کند و از حالت تمرین تحمیلی برای شرکت کنندگان روس بیرون می آید.

مرحله ششم – هماهنگی کار پروژه به صورت توزیع کار. این مرحله پرکارترین مرحله انجام پروژه است. همانگی کار در طول زمان همیشه سخت است حتی اگر مکانیزم های موثری برای ارتباط وجود داشته باشد؛ اعم از اینترنت، ویدئوکنفرانس، دیدارهای دوره ای. معمولا ارتباط با دو زبان یا بیشتر انجام می گیرد. گاهی در طول کار مشخص می شود که نتایج قابل انتظار از نتایج بدست آمده به شدت متفاوت هستند، یا کار در زمان معین انجام نمی شود و یا بودجه تعیین شده در ابتدای کار زودتر از اتمام آن به پایان می رسد. انتخاب درست مدیر پروژه از طرف روس و خارجی و همچنین انعطاف پذیری وی در مقابل سفارش دهنده ریسک های پروژه را به حداقل می رساند، اما به طور کامل برطرف نمی کند. مهم است که از ابتدا کادر ذخیره برای محورهای اصلی کار پروژه داشته باشیم و برنامه واقعی برای کار روی پروژه تنظیم کنیم که در حین کار بتوان از پژوهشگران دیگری هم برای کار استفاده کرد. انتقال به موقع نتایج پژوهش به مخاطبین مورد هدف و به شکل مقتضی اهمیت زیادی دارد.

مرحله هفتم – تنظیم نتایج کار پروژه. در این مورد صحبت فقط از نتیجه گیری برای گزارش به سفارش دهنده (از نظر محتوایی و هزینه ها) نیست. این اسناد معمولا در محافل علمی چندان اهمیتی ندارند. ارایه به موقع نتایج پژوهش مطابق با نیاز مخاطب و به شکل مقتضی اهمیت اصلی را دارد. انتشار نتیجه پژوهش در یک مجله تخصصی بین المللی یا مونوگرافی گروهی در یکی از دانشگاه های مهم غرب می تواند بهترین نتیجه حاصله از کار پروژه باشد. سازماندهی یک پنل در کنوانسیون سالانه اتحدیه بین المللی یا ملی تخصصی نیز یکی از مکانیزم های عملیاتی به شمار می رود. در برخی موارد می توان سطح عملیاتی بودن کار را بالاتر رده و یک مقاله در یکی از مجلات یا روزنامه های معتبر منتشر کرد؛ و در نهایت معرفی نتایج پژوهش به شکل جلسات سخنرانی در یک دانشگاه مهم. تمامی این گام ها می توانند به انتشار نتایج باارزش پژوهش در روسیه کمک کنند.

مرحله هشتم – نتایج پروژه را در نهایت می توان به شکل کتاب آموزشی درآورد. معمولا این مرحله الزامی برای پروژه¬های بین المللی ندارد، زیرا در علوم اجتماعی و انسانی غرب ارتباط بین پژوهش و پروسه آموزشی چندان زیاد نیست. با این وجود، در روسیه شکاف بین علم و آموزش هنوز مساله روز است و حتی نیازمند توجه است. از یک طرف جذب دانشجویان دوره دکتری و حتی دانشجویان دوره های کارشناسی ارشد به همکاری بین المللی علمی می تواند کادر ذخیره برای آینده باشد. از طرف دیگر، تشکیل دوره های جدید آموزشی، تدوین کتب کمک آموزشی و آموزشی بر مبنای پروژه بین المللی به بالارفتن ارزش پروژه برای دانشگاه های روسیه کمک می کند، البته اگر به خاطر منابع دولتی از پروژه دلسرد نشوند. تجربه نشان می دهد که وجود عناصر آموزشی به ثبات همکاری های علمی بین المللی کمک کرده و وابستگی به همکاری با منابع خارجی مالی را کاهش می دهد.

مرحله نهم – در پایان در پروژه ایده جدیدی برای همکاری به ذهن خطور می کند که به کشف محورهای جدید همکاری و گسترش ظرفیت تعاملات با شرکای خارجی می شود.

نویسنده: آندره کارتونوف
منبع: سایت شورای امور بین الملل روسیه

 

برچسب ها:

نظرات کاربران

ارسال نظر