A PHP Error was encountered

Severity: Warning

Message: imagejpeg(./assets/captcha/1603255112.9502.jpg): failed to open stream: Disk quota exceeded

Filename: libraries/antispam.php

Line Number: 144

A PHP Error was encountered

Severity: Warning

Message: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/iiksscom/public_html/fa/system/core/Exceptions.php:185)

Filename: libraries/Session.php

Line Number: 675

الگوی رفتاری روسیه و آمریکا در بحران اوکراین

الگوی رفتاری روسیه و آمریکا در بحران اوکراین تحولات سیاسی و نظامی

مقاله پیش رو درصدد پاسخ به این سئوالات است که ریشه های بحران 2014 اوکراین چیست؟ و تقابل روسیه و آمریکا در بحران اوکراین چه تاثیری بر منافع ملی ایران دارد؟

 

چکیده

در عصر جهانی شدن اوضاع منطقه ای و جهانی در هم تنیده شده است. لذا بحران در یک منطقه منافع بازیگران در مناطق دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد. اوکراین از زمان استقلال با بحران های متعددی مواجه بوده است که نقطه اوج آن در سال 2014 و تقابل آمریکا و روسیه در مورد آن بوده است. بر این اساس مقاله پیش رو درصدد پاسخ به این سئوالات است که ریشه های بحران 2014 اوکراین چیست؟ و تقابل روسیه و آمریکا در بحران اوکراین چه تاثیری بر منافع ملی ایران دارد؟

فرضیه این پژوهش بدین ترتیب قابل طرح است که بحران اوکراین، ریشه در رقابت روسیه و آمریکا در این کشور دارد که در انقلاب های نارنجی، آبی و بحران 2014 به منصه ظهور رسیده است. این بحران باعث تقویت روابط مسکو- تهران در راستای تحقق منافع ملی ایران خواهد شد. برای آزمون این مدعا منافع ملی ایران در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی بررسی شده است.

واژه‌های کلیدی: اوکراین، بحران، منافع ملی، رئالیسم تهاجمی، ایران، روسیه

مقدمه

اوکراین در زمان اتحاد جماهیر شوروی، از نظر سیاسی و اقتصادی پس از روسیه دومین قدرت بزرگ در آن مجموعه بود، اگرچه به لحاظ وسعت پس از قزاقستان در جایگاه سوم قرار داشت (Zashev, 2005: 5). این کشور به لحاظ وسعت بعد از فرانسه دومین کشور بزرگ اروپا است. بعد از استقلال اوکراین در سال 1991، سیاست خارجی کی اف همواره میان غرب و جمهوری فدراتیو روسیه در نوسان بوده است. دولتمردان اوکراینی هیچ گاه نتوانسته اند در روابط خارجی به تعادلی پایدار برسند تا از حساسیت های روسیه و کشورهای غربی نسبت به کشور خود بکاهند (نسرین دخت، 1385: 48).

یکی از مهم ترین دلایل عدم تعادل مذکور ترکیب جمعیتی اوکراین است. زیرا به لحاظ ویژگی های جمعیتی و زبانی، اوکراین به دو دسته تقسیم شده است: یک دسته ساکنان بخش های شرقی و جنوبی اوکراین از جمله شبه جزیره کریمه و شهر سواستوپل است که اکثراً روس زبان و بیشتر ارتدوکس می باشند. این گروه سخت طرفدار روسیه‌اند.

دسته دیگر، ساکنان بخش های غربی اوکراین اند که بیشتر کاتولیک و طرفدار نزدیکی روابط با غرب می باشند. وجود این دوگانگی جمعیتی سبب می شود تا هر یک از این دو طیف گرایش به روسیه یا اروپای غربی را برطرف کننده مشکلات خود بدانند. به علاوه قرابت جغرافیایی اوکراین با قدرت های بزرگ این سرزمین را به یکی از مهم ترین کانون های اصطکاک قدرت ها (به سرکردگی روسیه و آمریکا) تبدیل کرده است.

کشور اوکراین با توجه به موقعیت خاص ژئوپلیتیکی که دارد در سیاست خارجی روسیه و آمریکا از جایگاه مهمی برخوردار است. به طوری که پس از استقلال اوکراین، سیاستمداران کاخ کرملین این جمهوری را ملتی مستقل از روس ها نمی پنداشتند. ایالات متحده آمریکا نیز با هدف برقراری هژمونی خود در صدد غربی سازی اوکراین و مقابله با نفوذ سنتی روسیه در این کشور است. بحران اوکراین جدی ترین تنش در روابط مسکو و غرب بعد از جنگ سرد بشمار می رود.

اگرچه برخی بحران ها همانند بحران اوکراین به صورت ناگهانی شعله ور می شود؛ اما با کنکاوی در دلایل بروز بحران ریشه های قبلی آن نمایان می گردد که بذر بحران اوکراین در انقلاب نارنجیِ سال 2004 پاشیده شد و پس از طی مراحلی به وضعیت کنونی رسید.

 با این وجود بحران سال 2014 در اوکراین ابتداً یک مساله داخلی بود اما باتوجه به موقعیت راهبردی این کشور و بازی ژئوپلتیک قدرت های جهانی تبدیل به یک چالش بین المللی شد. بنابراین دامنه پیامدهای بحران اوکراین فراتر از اروپای شرقی است. همچنین با نیم نگاهی به بحران‌های خاورمیانه (لیبی، سوریه، عراق و یمن) در هم تنیدگی و پیچیدگی این بحران‌ها آشکار می گردد. به طوری که منافع بازیگران متعددی با درجات کم و زیاد از این بحران ها متأثر شده است.

در این میان کشورهایی همانند ایران که در روابط میان روسیه و غرب جایگاه مهمی دارند خواه ناخواه تحت تاثیر این رقابت ها قرار می گیرند. ساختار کنونی نظام بین الملل، دوقطبی نیست که کشورها مجبور به طرفداری از یک طرف درگیر باشند. اما منافع کشورهایی که عمده رفتارهای آنها بازخورد بین المللی دارد تحت تاثیر بحران های دامنه داری مانند اوکراین قرار خواهد گرفت. اوکراین دارای مرز مشترک با ایران نیست و در محیط منطقه ای ایران قرار نمی گیرد. لذا بیشتر در پرتو رقابت  آمریکا و روسیه بر سر اوکراین منافع ایران تحت تاثیر قرار می گیرد.

 رفتار روسیه و آمریکا در قبال بحران اوکراین با مولفه های رئالیسم تهاجمی همخوانی دارد. بنابراین با انتخاب رئالیسم تهاجمی به عنوان چارچوب تئوریک این مقاله در صدد پاسخگویی به این سئوالات هستیم که ریشه بحران اوکراین چیست؟ و تقابل روسیه و آمریکا در بحران اوکراین چه تاثیری بر منافع ملی جمهوری اسلامی ایران دارد؟ فرضیه این مقاله بدین ترتیب قابل طرح است که «بحران اوکراین ریشه در تقابل روسیه و آمریکا در این کشور دارد که در انقلاب نارنجی و آبی و اخیراً در بحران سال 2014 نمود یافته است. تنش بین روسیه و آمریکا در بحران اوکراین باعث تقویت روابط مسکو- تهران شده است.»

در ادامه ریشه های بحران اوکراین در سه مرحله (انقلاب نارنجی، انقلاب آبی و بحران سال 2014) بررسی شده است. سپس برای ارزیابی فرضیه فوق تاثیر بحران اوکراین بر منافع ملی ایران در در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی بررسی شده است. شایان ذکر است که تقابل روسیه و آمریکا در بحران اوکراین و تاثیر آن بر منافع ملی ایران در چارجوب رئالیسم تهاجمی تحلیل شده است.

1- چارچوب تئوریک: رئالیسم تهاجمی

نظریات رئالیستی در کلیت خود مبتنی بر چهار پیش فرض دولت محوری، اهمیت قدرت، اولویت موضوعات امنیتی و کم اهمیتی نهادهای بین المللی است. با این وجود کلان ‎نظریه ی رئالیسم در فرایند تحلیل و تبیین تحولات نظام بین‎الملل دچار مناظره‎های میان‎ پارادایمی گردیده، و ثمره ی آن ظهور خرده ‎نظریه‎های متعددی از درون آن بوده است. مهمترین این رویکرد‎ها عبارتند از: رئالیسم کلاسیکِ هانس جی مورگنتا[2]، نئورئالیسم (رئالیسم ساختاری) کنت والتز[3] و رئالیسم نئوکلاسیک گیدئون رز[4].

رئالیسم تهاجمی و رئالیسم تدافعی از درون نئورئالیسم متولد شده اند (Waltz, 1979: 112) و از زیر شاخه‌های آن محسوب می گردند و لذا از منطق رئالیسم ساختاری پیروی می کنند. اگرچه رئالیسم تهاجمی و تدافعی دو روی یک سکه هستند. اما رئالیسم تدافعی مفروضه های جان مرشایمر در باب الزامات آنارشی، امنیت و افزایش قدرت دولت‎ها را نپذیرفته است و معتقد است که اولین دغدغه کشورها بیشینه‌ساختن قدرت نیست بلکه حفظ جایگاهشان در نظام است (مشیرزاده، 1389: 134-135).

مرشایمر به عنوان برجسته ترین نظریه پرداز رئالیسم تهاجمی معتقد است که نوواقع‌گرایی تهاجمی بر پنج مفروض استوار است که علت و انگیزه کشورها برای بیشینه‌سازی قدرت در نظام بین‌الملل آنارشیک را توضیح می‌دهد. نخست، کشورها، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ، بازیگران اصلی و عمده در سیاست جهان هستند که در یک نظام آنارشیک اقدام می‌کنند. دوم، همه کشورها از میزانی از توانایی نظامی تهاجمی برخوردارند. بنابراین، هر کشوری قادر است تا به همسایگانش ضربه و خسارت وارد سازد. البته توانایی‌های کشورهای مختلف با هم تفاوت داشته و در طول زمان تغییر می‌کند.

سوم، کشورها هرگز نمی‌توانند از نیات کشورهای دیگر مطمئن باشند. چون برخلاف توانایی‌های نظامی، نیت کشورها که در اذهان تصمیم‌گیرندگان آن‌هاست را نمی‌توان به صورت تجربی وارسی کرد. حتی اگر بتوان به نیت کشورها در زمان حال پی برد، تشخیص و درک نیت آینده آن‌ها غیرممکن است. از این‌رو، سیاست‌گذاران هرگز نمی‌توانند مطمئن باشند که آیا با یک کشور طرفدار وضع موجود یا تجدیدنظرطلب مواجهند. چهارم، هدف اصلی کشورها بقاست.

 کشورها می‌توانند اهداف دیگری مانند رفاه و حفظ حقوق بشر را پیگیری نمایند، اما پیگیری و تأمین این اهداف در صورت حیات و بقا امکان دارد. پنجم، کشورها کنش‌گران عاقل هستند؛ یعنی آن‌ها قادر به اتخاذ راهبردهای درستی هستند که چشم‌انداز و امید بقای آنان را بیشینه می‌سازد. این امر بدان معنا نیست که کشورها دچار سوء‌محاسبه نمی‌‌شوند. چون کشورها در جهان پیچیده با اطلاعات ناقص عمل می‌کنند، از این‌رو، بعضی از مواقع اشتباهات بزرگی مرتکب می‌شوند (Mearsheimer, 2001:30-31).

مجموع این پنج مفروض شرایطی را به وجود می‌آورد که کشورها نه تنها دغدغه موازنه قوا و حفظ قدرت دارند بلکه انگیزه قوی و شدیدی را برای بیشینه‌سازی قدرت فراهم می‌سازد. چون کشورها از یکدیگر هراس دارند، برای تأمین امنیت‌شان تنها بایست به خود اتکا کنند و بهترین راهبرد برای تأمین و تضمین بقا بیشینه‌سازی قدرت نسبی است. از این‌رو، برخلاف نوواقع‌گرایان تدافعی که استدلال می‌کنند کشورها تنها در پی کسب میزان مقتضی از قدرت هستند (Van Evera, 1999, Glaser, 1996, Waltz, 1989).

نوواقع‌گرایان تهاجمی بر این باورند که تأمین امنیت مستلزم کسب و بیشینه‌سازی قدرت نسبی تا حد امکان است (Labs, 1997: 37). در نتیجه، آنان دوام و پایداری نظم و موازنه قوای موجود را زیر سئوال برده و استدلال می‌کنند که کشورها هرگز از قدرت خود راضی نیستند و نهایتاً درصدد هژمونی برای تأمین و تضمین امنیت‌شان هستند.

هدف نهایی هژمون شدن و ماندن در نظام بین‌الملل آنارشیک است. حتی کشور هژمون نیز هنوز کاملاً راضی نبوده و درصدد است تا از ظهور رقبای هم‌طراز خود جلوگیری نماید (Mearsheimer, 2001: 21– 42). رقابت روسیه و آمریکا در اوکراین در این چارچوب قابل تحلیل است. همچنبن با توجه به نگاه ساختاری رئالیسم تهاجمی منافع سایر کشورها از جمله ایران تحت تاثیر این بحران قرار خواهد گرفت.

2- ریشه های بحران سال 2014 اوکراین

فروپاشی شوروی در شرایطی رخ داد که حزب کمونیست امکان شکل‌گیری نهادهای مدنی را در سراسر قلمرو خویش از بین برده بود. به همین جهت در اوکراین و سایر جمهوری های تازه استقلال یافته شرایط مناسبی برای شکل گیری نظام‌های دموکراتیک مهیا نبود و این امر به نخبگانی واگذار گردید که خود بر آمده از نظام پیشین بودند (کولایی، 1384: 58). با این وجود به مرور زمان فضای نسبی برای جامعه مدنی و نیروهای اپوزیسیون باز شد. اما برگزاری انتخابات نشان داد که قدرت حاکم انعطاف لازم برای پیروزی نیروهای رقیب را ندارد لذا تقلب گسترده در انتخابات رخ داد (Kuzio, 2008: 99).

 نظام حکومتی اوکراین، جمهوری و بر اساس تفکیک قواست. براساس قانون اساسی، رئیس جمهور رئیس قوه ی مجریه و تضمین کننده حاکمیت دولت و تمامیت ارضی کشور است. او با رای مستقیم مردم برای 5 سال انتخاب می شود و برای دو دوره متوالی حق انتخاب شدن دارد. برنامه ریزی برای انتخابات، رفراندوم قانون اساسی، عقد قراردادهای بین المللی، تعیین و عزل نخست وزیر با مشورت شورای عالی (ردا)، قبول استعفای نخست وزیر و انتصاب هیئت وزیران از مهم ترین وظایف رئیس جمهوری است.

 او فرمانده کل نیروهای مسلح و رئیس شورای امنیت ملی است. شورای عالی می تواند از طریق استیضاح رئیس جمهور را برکنار کند. به جز وزیر دفاع و وزیر امور خارجه که توسط رئیس جمهور انتخاب می شود، وزرای کابینه را نخست وزیر انتخاب می کند (کولایی، 1389: 30-32). چنان که از شواهد پیداست رئیس جمهور قدرت اجرایی بالایی در اوکراین دارد.

 بنابراین با تغییر رئیس جمهور  امکان تغییر جهت گیری کلی کشور وجود دارد. نخستین رئیس جمهور اوکراین لئونید کراوچوک[5] 94-1991 بود. سپس از 1994 تا 2004 لئونید کوچما[6] رئیس جمهور شد. اوکراین در این دوران به جزیره ثبات در میان جمهوری های آشوب زده پسا شوروی معروف بود. اما از سال 20044 اختلافات بر سر رئیس جمهور آینده بالا گرفت و بذر بحران در اوکراین پاشیده شد. در فاصله سال های 2010-2005 ویکتور یوشچنکو[7] رئیس جمهور بود. از 2010 تا 2014 ویکتور یانوکویچ[8]رئیس جمهور شد. ریشه های بحران سال2014 در اوکراین را باید در انقلاب نارنجی[9] 2004 و انقلاب آبی[10] 20100 جستجو کرد.

2-1- انقلاب نارنجی 2004

بستر انقلاب نارنجی با به قدرت رسیدن لئونید کوچما در سال 1994 فراهم شد. وی یوشچنکو را در راس سیاست های آزاد سازی اقتصادی قرار داد. کوچما در دور دوم ریاست جمهوریش (1999) با فشار صندق بین المللی پول و نمایندگان پارلمان یوشچنکو به پست نخست وزیری منصوب کرد (Almond, 2004: 5). با استیضاح یوشچنکو در سال 2001 وی نبدیل به رهبر اپوزیسیون دولت کوچما شد. در سال 2004 یوشچنکو شخصا برای پست ریاست جمهوری کاندید شد.  پیروز انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در این دوره پس از برگزاری سه مرحله رأی گیری مشخص شد.

در دور اول بیشترین آرا بعد از یانوکویچ و یوشچنکو متعلق به الکساندر موروز[11](5.82%) و پترو سیموننکو[12](4.97%) بود. در این دور هیچ کدام از نامزدها اکثریت مطلق آرا را کسب نکردند. یانوکویچ با (39.26%) و یوشچنکو با (39.9%) آرا به دور دوم انتخابات راه یافتند. در این دور که در نوامبر 2004 برگزار شد یانوکویچ (49.46%) آرا و یوشچنکو (46.61%) آرا را به خود اختصاص دادند (Electoral Geography, 2004). بنابراین یانوکویچ پیروز انتخابات شد. اما در فاصله ماه نوامبر و دسامبر 2004 تحولاتی در اوکراین رخ داد که منجر به انقلاب نارنجی و برگزاری مجدد انتخابات شد.

با اعلام نتایج اولیه انتخابات ویکتور یوشچنکو صحت انتخابات را مورد تردید قرار داد و اتحادیه اروپا ضمن حمایت از دیدگاه‌های وی مصرانه خواستار بازبینی نتیجه انتخابات شد. واشنگتن نیز تهدید کرد که به علت تقلب در انتخابات در روابط خود با کیف تجدیدنظر خواهد نمود و در صورت عدم تجدید نظر در انتخابات علاوه بر قطع کمک های خود دارایی‌های این کشور را توقیف خواهد نمود. دیپلمات‌های اوکراینی در برخی پایتخت‌های اروپایی از پذیرفتن یانوکوویچ به عنوان رئیس جمهور خودداری کرده و یوشچنکو را رئیس جمهور خود اعلام نمودند.

کشورهای فرانسه، استرالیا، هلند و انگلستان نیز به صف مخالفان نتایج اعلام شده از سوی کمیسیون مرکزی انتخابات پیوستند (حافظی، 1384: 104-108). از سوی دیگر پوتین اعلام کرد که فقط مردم اوکراین می توانند در این مورد تصمیم گیری کنند. با این وجود جمعیت دویست هزار نفری از معترضین به نتایج انتخابات با پرچم، شال و کلاه های نارنجی در خیایان های کی اف به تظاهرات پرداختند. علی رغم شرایط نامناسب جوی یوشچنکو از هواداران خود خواست تا لغو انتخابات در خیابان ها باقی بمانند.

با اصرار کمیسیون مرکزی انتخابات بر پیروزی یانوکوویچ و اوج‌گیری اعتراضات مردمی، تظاهرکنندگان از ورود یانوکوویچ به کاخ نخست وزیری ممانعت نمودند. در همین حال پارلمان اوکراین نشستی اضطراری برگزار کرد. با ادامه بحران و تشدید فضای ناآرامی و اوج‌گیری مخالفت‌های بین‌المللی در خصوص نتایج انتخابات در اوکراین، نخست وزیر این کشور و نامزد مخالفان موافقت خود را با تشکیل گروه کاری برای حل بحران اوکراین و پرهیز از درگیری اعلام نمودند.

این در حالی بود که روز بعد رئیس پارلمان اوکراین، ولادیمیر لیتوین[13] پیشنهاد ابطال نتایج انتخابات را داد. با این پیشنهاد پارلمان اوکراین ابطال نتایج دور دوم انتخابات را تصویب کرد. در مناطق غربی اوکراین نیز روس تبارها به مخالفت با حوادث کیف پرداختند. جمعی از طرفداران ویکتور یانوکوویچ نیز روانه خیابان‌های کیف شدند (دیانی نژاد، 1393: 117). بدین ترتیب اوکراین تا آستانه جنگ داخلی پیش رفت با برگزاری مجدد انتخابات در ماه دسامبر 2004 یوشچنکو (51.99%) و یانوکویچ (44.2%) آرا را به خود اختصاص دادند (Electoral Geography, 2004).

یوشچنکو پس از پیروزی در انتخابات خانم یولیا تیموشنکو[14] (از حامیان وی در مبارزات انتخاباتی) را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد. اما نتایج انتخابات پارلمانی در سال 20066 حاکی از کاهش محبوبیت رئیس جمهور بود که ناشی از اختلافات وی با متحدان قدیمی خود[15] و ناکامی در بهبود اوضاع اقتصادی بود. با موفقیت طرفداران یانوکویچ در انتخابات پارلمانی 2006 یوشچنکو مجبور شد او را به عنوان نخست وزیر به پارلمان معرفی کند (Harasymiw, 2007: 177).

 به هرحال از زمان پیروزی انقلاب نارنجی تا برگزاری انتخابات پارلمانی اصلاحات در اوکراین به کندی پیش می رفت و اقتصاد این کشور دچار رکود شده بود. نخبگان سیاسی نیز درگیر جنگ قدرت بودند. از این رو تنها دستاورد انقلاب رنگی تغییر جهت سیاست خارجی این کشور از روسیه به سمت غرب بود. در این دوره نه تنها وضعیت معیشتی مردم بهبودی نیافت بلکه در مقایسه با دوره قبل فضای سیاسی دمکراتیک نشد (بهمن، 1388: 10-9). با توجه به این شرایط در پنجمین انتخابات ریاست جمهوری تحولات به گونه ای دیگر رقم خورد.

2-2- انقلاب آبی 2010- 2006

در سال 2004 و در میان معترضان نارنجی پوش، طرفدران یانوکوویچ رنگ آبی بر تن داشتند. اما در مقابل معترضان که از یک گارد حفاظتی نیز برخوردار بودند کاری از پیش نبردند (ملکوتیان، 1386: 247). اما انقلاب آبی در زمانی آغاز شد که هزاران اوکراینی ناراضی از ضعف رهبران نارنجی در میدان مرکزی کی اف بزرگ‌ترین تظاهرات را به نمایش گذاشتند و باعث بازگشت روسیه به حیات خلوت خود شدند. همه آن هایی که پرچم های آبی و سفید در برابر پرچم های رنگ باخته نارنجی به اهتزاز در آوردند، به زبان روسی تکلم می کردند و در پیشاپیش صف آنان یانوکوویچ حرکت می‌کرد (شیرازی، 1386: 66).

 ناتوانی رهبران انقلاب نارنجی در تحقق و عده هایشان از جمله بهبود وضعیت معیشتی مردم و اختلافات درون ائتلافی میان آنان باعث شکست در انتخاباتِ پارلمانی سال 2006 گردید (Weir, 2005: 9). سه سال پس از انقلاب نارنجی طرفدران یانوکوویچ این بار با شال و کلاه های آبی پای صندوق های رأی حاضر شدند. نتایج انتخابات ائتلاف یوشچنکو- تیموشنکو (رهبران انقلاب نارنجی) را به کلی در هم شکست. از سوی دیگر با کوک کردن سازِ پیوستن به نهادهای غربی به ویژه ناتو توسط غرب گرایان اوکراین، رهبران کرملین از سلاح برنده گاز پروم بر علیه آنان استفاده کردند.

پوتین با بستن شیرهای صادرات گاز به اوکراین در اول ژانویه 2006 باعث فشار بیشتر بر یوشچنکو در آستانه انتخابات پارلمانی شد (Aslund, 2006: 24-32). یوشچنکو این عمل را اقدام بر علیه استقلال اوکراین می دانست. علی رغم شکست سیاسی جناح نارنجی ها هیچ کدام از احزاب موفق به کسب اکثریت کرسی های مجلس نشدند. لذا یوشچنکو مجبور شد به نخست وزیری یانوکوویچ تن دهد.

تشکیل دولت ائتلافی باعث افزایش تنش ها و اختلافات شد. تداوم تنش ها و ترس یوشچنکو از قبضه قدرت توسط نخست وزیر باعث شد که وی دستور انتخابات پیش از موعد پارلمان را صادر کند. این وقایع باعث شد که طرفداران آبی پوش یانوکوویچ به سبک انقلاب نارنجی به خیابان ها بریزند و بار دیگر شرایط امنیتی بر اوکراین حاکم شود (خاکی نهاد، 1386: 9).

نزاع دامنه دار نارنجی ها به رهبری یوشچنکو (حزب اوکراین ما) و آبی ها به رهبری یانوکویچ (حزب مناطق) به انتخابات پارلمانی 2007- 2006 محدود نشد. بلکه روند دگردیسی انقلاب نارنجی با پیروزی یانوکوویچ در انتخابات ریاست جمهوری سال 2010 کامل شد. در پنجمین انتخابات ریاست جمهوری اوکراین 18 نامزد حضور داشتند. که برجسته ترین آنها یوشچنکو غرب گرا، یانوکویچ روس گرا و تیموشنکو میانه‌رو بودند. در دور اول انتخابات یانوکویچ 3/35 درصد آرا، تیموشنکو (25%) آرا، سرگئی تیگیپکو (1/13%) آرا، آرسنی یاتسنیوک (7%) آرا و یوشچنکو (5/5%) آرا را کسب کردند.

بنابراین یانوکوویچ و تیموشنکو به دور دورم انتخابات راه یافتند که به ترتیب (95/48%) و (47/45%) آرا به خود اختصاص دادند و یانوکوویچ رئیس جمهور شد (Electoral Geography, 2010). انتخابات ریاست جمهوری سال 2010 اوکراین را می توان رفراندومی بین انقلاب نارنجی و آبی محسوب کرد که نتیجه آن پیروزی آبی ها بود، علت اصلی شکست انقلاب نارنجی شکاف در بین نخبگان انقلاب بود که سرمنشأ آن انتخابات پارلمانی سال 2006 بود.

2-3- بحران 2014 اوکراین

در چارچوب توافقنامه 25 فوریه ی 2013 بروکسل، رئیس جمهور اوکراین با مسئولین اتحادیه ی اروپا به توافق رسید که درجهت امضای نهایی قرارداد تشکیل منطقه آزاد تجاری بین اتحادیه اروپا و اوکراین (که مذاکرات در خصوص آن از 1999 آغاز شده بود) تا نوامبر 2013 به یک مجموعه از اصلاحات در دستگاه قضایی و سیستم انتخاباتی اوکراین دست بزند. اما در 21 نوامبر 2013 یانوکوویچ در لیتوانی اعلام کرد که موافقتنامه تجارت آزاد با اتحادیه اروپا را امضا نمی کند(Moroney, 2002: 1) .

لذا جرقه بحران 2014 اوکراین زمانی زده شد که ویکتور یانوکویچ، رئیس جمهوری این کشور تحت فشار روسیه از امضای توافقنامه تجارت آزاد با اتحادیه اروپا خودداری کرد. مخالفان رئیس جمهور در اعتراض به این اقدام وی به خیابان ها آمدند. نهایتاً با گسترش اعتراضات خیابانی و کشته شدن پنج نفر، یانوکوویچ با رأی پارلمان از سمت ریاست جمهوری عزل شد و به روسیه گریخت. الکساندر تورچینف[16] نیز به عنوان رئیس جمهور موقت برگزیده شد. پس از این حوادث نیروهای روسیه شبه جزیره کریمه را با بهانۀ حمایت از روس تبارهای این منطقه اشغال کردند. سپس با برگزاری رفراندوم در 16 مارس 20144 شبه جزیره کریمه به طور رسمی بخشی از خاک روسیه شد (Alpher, 2014: 4).

 وقایع شبه جزیره کریمه، مهم ترین عامل تقابل روسیه و غرب در ماجرای اوکراین را فراهم کرد. درگیری ها در کریمه از 23 فوریه و با تظاهرات طرفداران روسیه آغاز شد. از 26 فوریه، نیروهای روس گرا به سرعت اقدام به تصرف مواضع راهبردی و زیرساخت های کریمه کردند .برخی از رسانه ها مدعی بودند که در میان شورشیان، نیروهایی با سلاح ها و یونیفورم های روسی (البته بدون نشان رسمی) حضور داشته اند.

به هر حال، این نیروها به سرعت توانستند مکان های راهبردی در کریمه، از جمله پارلمان این منطقه را به تصرف خود درآورند. در پی این تحولات، پارلمان منطقه خودمختار کریمه با برگزاری جلسه ای، سقوط دولت این منطقه و تغییر نخست وزیر را اعلام کرد و خواستار برگزاری همه پرسی برای استقلال این منطقه شد که با همکاری مسکو این همه پرسی در مارس 2014 برگزار شد.

بعد از الحاق کریمه به خاک روسیه، تنش ها در شرق اوکراین و در مناطق دونتسک[17]، لوهانسک[18] و خارکی اف[19] شروع شد، که درنهایت به تسخیر ساختمان های دولتی توسط مخالفان در مناطق دونتسک و لوهانسک انجامید. دولت اوکراین با تروریست خواندن گروه هایی که ساختمان های دولتی را تسخیر کرده اند، به عملیاتی نظامی برای پایان دادن به اقدامات و تحرکات آنها دست زد.

با مقاومتی که از ناحیۀ گرو ههای مذکور- با پشتیبانی روسیه - صورت گرفت، این عملیات حاصلی در بر نداشت. در روز 17 آوریل در نشستی در ژنو میان وزرای خارجه آمریکا، روسیه، اکراین و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، توافقی برای پایان دادن به ناآرامی ها و درگیری ها حاصل شد، که البته هیچ گاه به اجرا درنیامد (Wang, 2015: 9-10). به دنبال این وقایع انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ 25 مه 2014 در مناطق تحت کنترل دولت اوکرین برگزار شد و پترو پروشنکو 48 ساله تاجر و میلیاردر اوکراینی با کسب اکثریت آرا در دور اول انتخابات پیروز شد.

استقلال طلبان طرفدار روسیه روز بعد از انتخابات به فرودگاه استان دونتسک[20] واقع در شرق اوکراین یورش برده و آن را به تصرف کامل خود درآوردند. این در حالی است که برگزارکنندگان و حامیان غربی انتخابات انتظار داشتند اعلام نتایج باعث تخفیف ناآرامی هایی شود که بیش از 66 ماه به طول کشیده بود (دیپلماسی ایرانی ، 1393).

اما در نتیجۀ تشدید درگیری ها، صدها نفر کشته شدند؛ شهر اسلویانسک[21] مرکز اصلی جدایی طلبان و چند شهر و روستای کوچک دیگر به دست دولت اوکراین افتاد؛ دو هواپیمای نظامی اوکراینی از سوی جدایی طلبان هدف قرار گرفتند و درنهایت نیز هواپیمای بوئینگ 777 خطوط هوایی مالزی با حدود 300 مسافر در فضای هوایی منطقۀ تحت کنترل جدایی طلبان به وسیلۀ موشکی که هنوز مشخص نیست به دستور چه کسی و از سوی کدام یک از طرفین درگیری پرتاب شده، مورد هدف قرار گرفت و تمامی سرنشینان آن کشته شدند (Sputnik, 2015).

 در پاسخ به تحرکات روسیه در کریمه، آمریکا و اتحادیه اروپا در سه مرحله، اشخاص درگیر و مسئول در جریان الحاق کریمه به روسیه را مورد تحریم قرار دادند. فشارهای دیگری نیز از مجاری مختلف از سوی غرب بر مسکو وارد شد. کنار گذاشتن روسیه از گروه جی8 (هشت کشور صنعتی) قطع برخی همکاری ها در زمینه های امنیتی- نظامی و تکنولوژیکی با روسیه، تحریم اقتصادی روسیه، تصویب یک قطعنامه در مورد غیرقانونی بودن الحاق کریمه به خاک روسیه در مجمع عمومی سازمان ملل، افزایش تحرکات و حضور ناتو در دریای سیاه و همچنین کشورهای عضو ناتو که در همسایگی روسیه قرار دارند، ازجمله اقداماتی بود که از سوی غرب به سرکردگی آمریکا جهت فشار بر روسیه به خاطر رفتارش در اوکراین، صورت گرفت.

2-3-1- الگوی رفتاری روسیه و آمریکا در بحران اوکراین

هدف استراتژیک آمریکا به عنوان قدرت هژمون اشاعه و رواج نظم مورد نظرش در سطح جهان و یک پارچه کردن جهان در چارچوب ارزش ها و الگوهای سیاسی و اقتصادی غربی و در نتیجه تأمین منافع خود به شکل ساختاری و نهادینه می باشد.

 روسیه نیز که از جایگاه تنزل یافته خود از یک ابرقدرت به قدرت بزرگ راضی نیست، بازگشت مجدد به عنوان ابرقدرت را هدف استراتژیک بلند مدت خود قرار داده است ولی از آنجایی که این هدف در کوتاه مدت قابل تحصیل نیست بنابراین به دنبال حفظ ساختار فعلی در و تلاش برای عدم تنزل از جایگاه خود با استفاده از راهکار واقع بینی تهاجمی در سیاست خارجی است. تردیدی نیست که تقابل روسیه و آمریکا بر سر بحران اوکراین، ضمن تشدید تنش های موجود میان دو کشور به بالاترین میزان از زمان فروپاشی اتحاد شوروی تاکنون رسیده است.

 اما این تنش ها سبب تغییر ماهوی روابط آنها نشده است و آنها را از سطح دو قدرت بزرگ رقیب که از الگوی تهاجمی پیروی می کنند به سطح دو دشمن نرسانده است. کما اینکه مرشایمر به عنوان سردمدار نظریه رئالیسم تهاجمی معتقد است که تنازع میان دو قدرت بزرگ تا جایی پیش خواهد رفت که هزینه ها آن منجر به بر هم خوردن ماهوی وضع موجود (ساختار نظام بین الملل) نگردد. با این وجود منازعه اوکراین در همین حد و در چارچوب ساختار پیچیده نظام بین‌المل کنونی، منافع ملی ایران را تحت تاثیر قرار داده است که در ادامه در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی بررسی خواهد شد.

پی نوشت:

[2]- Hans. J. Morgenthau

[3]- Kenneth waltz

[4]- Gideon rose

[5]- Leonid Kravachok

[6]- Leonid Kuchma

[7]- Viktor Yushchenko

[8]- Viktor Yanukovych

[9]- Orange Revolution

[10]- Blue Elections

[11]- Oleksandr Moroz

[12]- Petro Symonenko

[13]- Vladimir Liontin

[14]- Yulia Tymoshenko

[15] یوشچنکو در سال 2005 به اتهام فساد اعضای کابینه، تیموشنکو را برکنار کرد و برای کنترل فضای دو قطبی حاکم بر اوکراین یوری یخانورف که مورد حمایت یانوکویچ بود را به عنوان نخست وزیر به پارلمان معرفی کرد.

[16]- Oleksandr Turchynov

[17]- Donetsk

[18]- Luhansk

[19]- Kharkiv

[20]- Donetsk

[21]- Slavyansk

مراجع

منابع:

- کسینجر، هنری (1383)، دیپلماسی، ترجمه فاطمه سلطانی یکتا، تهران، انتشارات اطلاعات.

- کولایی، الهه (1389)، سیاست و حکومت در اوراسیای مرکزی، تهران: سمت.

- مشیر زاده، حمیرا (1389)، تحول در نظریه های روابط بین الملل، تهران: سمت (چاپ پنجم).

- ابوالحسن شیرازی، حبیب اله (1386)، «از انقلاب نارنجی تا انقلاب آبی در اوکراین»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 58.

- امیدی، علی (1392)، «چشم انداز روابط اقتصادی جمهوری اسلامی ایران- ارمنستان و قابلیت آن در ترانزیت گاز»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 19، شماره 83.

- حافظی، حمیدرضا (1384)، «بررسی تحولات در اوکراین و نتایج آن»، در: افسانه انقلاب های رنگی، الهه کولایی، تهران: ابرار معاصر.

- خاکی نهاد، محمد (1386)، بحران ردای اوکراین، ماهنامه مطالعات ایران اوراسیا (ایراس)، شماره 17.

- «حمله به فرودگاه اصلی دونتسک» (1393)، دیپلماسی ایرانی، قابل دسترسی در سایت خبری دیپلماسی ایرانی(تاریخ دسترسی: 28/12/1394).

- کولایی، الهه (1384)، «ریشه‌های انقلاب‌های رنگی در جمهوری‌های بازمانده از فروپاشی شوروی»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز،شماره 511.

- ملکوتیان، مصطفی (1386)، «انقلاب های رنگی در آسیای مرکزی و قفقاز و تمایز آن ها از از انقلاب های واقعی»، فصلنامه سیاست، دوره 37، شماره 4.

- نسرین دخت، نصرت (1385)، «تغییرات سیاسی یا انقلاب، مورد اوکراین»، رویدادها و تحلیل ها، شماره 198.

- Aslund, Anders (2006), Revolution in Orange: the OriginsofUkraine'sDemocraticBreakthrough, Carnegie Endowment for International Peace.

- Mearsheimer, John (2001), The Tragedy of Great Power Politics, New York: Norton.

- Moroney, D.P (2002), Ukrainian Foreign Policy and Security Policy, Westport, Conn: Prager Publisher.

-Van Evera, Stephen (1999), Causes of War: Power and the Roots of Conflict, Ithaca NY: Cornell University Press.

- Waltz, Kenneth (1989), The Origins of War in Neorealist Theory, New York: Cambridge University Press.

- Waltz, Kenneth (1979), Theory of International Politics, New York: Random House.

- Almond, Mark (2004), The price of people power, The Guardian, Available at: http://www.theguardian.com.

- Alpher, Yossi (2014), “The Ukraine/Crimea Crisis: ramifications for the Middle East”, Noree: Norwegian Peacebuilding Resource Center, Expert Analysis.

- Borshchevskaya, Anna (2013), “Russia's Many Interests in Syria”, Available at: http://www.washingtoninstitute.org

- Glaser, Charles (1996), “Realists as Optimists: Cooperation as Self- Help”, Security Studies, Vol. 5, No 1.

- Gomart, Thomas (2015), The Nexus between the Conflicts in the Mideast and Ukraine, Available at: http://www.cfr.org

- Harasymiw, Bohdan (2007), “Ukraine’s Orange Revolution and Why It Fizzled”, in annual meeting of the Canadian Political Science Association, University of Saskatchewan, Vol. 1.

- Kappeler, Andreas (2014), “Ukraine and Russia: Legacies of the Imperial Past and Competing Memories”, Journal of Eurasian Studies, No. 5.

- Kuzio, Taras (2008), Democratic breakthroughs & Revolution in five post-communist Countries: comparative perspectives on the fourth wave”, Demokratizatsiya, Vol. 16, No. 1.

- Labs, Eric J. (1997), “Beyond Victory: Offensive Realism and the Expansion of War Aims, SecurityStudies”, Vol. 6, No. 4.

- MacMahon, Robert (2014), “Ukraine in Crisis”, Council on Foreign Relations, Available at: http://www.cfr.org , Accessed on: 2015/8/1.

- Putin, Valadimir (2014a), Address by a President of the Russian Federation, available at: http://eng.Kermlin. Ru/transcripts/6889, Accessed on: 2015/7/3.

- Putin, Vladimir (2014b), Opening remarks at the Security Council meeting, Available at: http://eng.kremlin.ru, Accessed on: 2015/7/2.

- Sputnik (2015) Malaysia Airlines Boeing Crashes in Ukraine, Available at: http://www.sputniknews.com/, Accessed on: 2015/7/12.

- Wang, Wan (2015), “Impact of Western Sanctions on Russia in the Ukraine Crisis”, Journal of Politics and Law, Vol. 8, No. 2.

- Weir, Fred (2005), Ukraine's Orange Rebels Splinter, The Christian Science Monitor, Available at: http://www.csmonitor.com, Accessed on: 2016/1/28.

- Weitz, Richard (2006) “Averting a New Great Game in Central Asia”, The Washington Quarterly, Vol. 29, No. 3.

نویسندگان:

احسان فلاحی: دانشجوی دکتری روابط بین الملل دانشگاه اصفهان

اسداله عامری: دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه اصفهان

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل شماره 34

ادامه دارد...مقاله پیش رو درصدد پاسخ به این سئوالات است که ریشه های بحران 2014 اوکراین چیست؟ و تقابل روسیه و آمریکا در بحران اوکراین چه تاثیری بر منافع ملی ایران دارد؟

 

چکیده

در عصر جهانی شدن اوضاع منطقه ای و جهانی در هم تنیده شده است. لذا بحران در یک منطقه منافع بازیگران در مناطق دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد. اوکراین از زمان استقلال با بحران های متعددی مواجه بوده است که نقطه اوج آن در سال 2014 و تقابل آمریکا و روسیه در مورد آن بوده است. بر این اساس مقاله پیش رو درصدد پاسخ به این سئوالات است که ریشه های بحران 2014 اوکراین چیست؟ و تقابل روسیه و آمریکا در بحران اوکراین چه تاثیری بر منافع ملی ایران دارد؟

فرضیه این پژوهش بدین ترتیب قابل طرح است که بحران اوکراین، ریشه در رقابت روسیه و آمریکا در این کشور دارد که در انقلاب های نارنجی، آبی و بحران 2014 به منصه ظهور رسیده است. این بحران باعث تقویت روابط مسکو- تهران در راستای تحقق منافع ملی ایران خواهد شد. برای آزمون این مدعا منافع ملی ایران در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی بررسی شده است.

واژه‌های کلیدی: اوکراین، بحران، منافع ملی، رئالیسم تهاجمی، ایران، روسیه

مقدمه

اوکراین در زمان اتحاد جماهیر شوروی، از نظر سیاسی و اقتصادی پس از روسیه دومین قدرت بزرگ در آن مجموعه بود، اگرچه به لحاظ وسعت پس از قزاقستان در جایگاه سوم قرار داشت (Zashev, 2005: 5). این کشور به لحاظ وسعت بعد از فرانسه دومین کشور بزرگ اروپا است. بعد از استقلال اوکراین در سال 1991، سیاست خارجی کی اف همواره میان غرب و جمهوری فدراتیو روسیه در نوسان بوده است. دولتمردان اوکراینی هیچ گاه نتوانسته اند در روابط خارجی به تعادلی پایدار برسند تا از حساسیت های روسیه و کشورهای غربی نسبت به کشور خود بکاهند (نسرین دخت، 1385: 48).

یکی از مهم ترین دلایل عدم تعادل مذکور ترکیب جمعیتی اوکراین است. زیرا به لحاظ ویژگی های جمعیتی و زبانی، اوکراین به دو دسته تقسیم شده است: یک دسته ساکنان بخش های شرقی و جنوبی اوکراین از جمله شبه جزیره کریمه و شهر سواستوپل است که اکثراً روس زبان و بیشتر ارتدوکس می باشند. این گروه سخت طرفدار روسیه‌اند.

دسته دیگر، ساکنان بخش های غربی اوکراین اند که بیشتر کاتولیک و طرفدار نزدیکی روابط با غرب می باشند. وجود این دوگانگی جمعیتی سبب می شود تا هر یک از این دو طیف گرایش به روسیه یا اروپای غربی را برطرف کننده مشکلات خود بدانند. به علاوه قرابت جغرافیایی اوکراین با قدرت های بزرگ این سرزمین را به یکی از مهم ترین کانون های اصطکاک قدرت ها (به سرکردگی روسیه و آمریکا) تبدیل کرده است.

کشور اوکراین با توجه به موقعیت خاص ژئوپلیتیکی که دارد در سیاست خارجی روسیه و آمریکا از جایگاه مهمی برخوردار است. به طوری که پس از استقلال اوکراین، سیاستمداران کاخ کرملین این جمهوری را ملتی مستقل از روس ها نمی پنداشتند. ایالات متحده آمریکا نیز با هدف برقراری هژمونی خود در صدد غربی سازی اوکراین و مقابله با نفوذ سنتی روسیه در این کشور است. بحران اوکراین جدی ترین تنش در روابط مسکو و غرب بعد از جنگ سرد بشمار می رود.

اگرچه برخی بحران ها همانند بحران اوکراین به صورت ناگهانی شعله ور می شود؛ اما با کنکاوی در دلایل بروز بحران ریشه های قبلی آن نمایان می گردد که بذر بحران اوکراین در انقلاب نارنجیِ سال 2004 پاشیده شد و پس از طی مراحلی به وضعیت کنونی رسید.

 با این وجود بحران سال 2014 در اوکراین ابتداً یک مساله داخلی بود اما باتوجه به موقعیت راهبردی این کشور و بازی ژئوپلتیک قدرت های جهانی تبدیل به یک چالش بین المللی شد. بنابراین دامنه پیامدهای بحران اوکراین فراتر از اروپای شرقی است. همچنین با نیم نگاهی به بحران‌های خاورمیانه (لیبی، سوریه، عراق و یمن) در هم تنیدگی و پیچیدگی این بحران‌ها آشکار می گردد. به طوری که منافع بازیگران متعددی با درجات کم و زیاد از این بحران ها متأثر شده است.

در این میان کشورهایی همانند ایران که در روابط میان روسیه و غرب جایگاه مهمی دارند خواه ناخواه تحت تاثیر این رقابت ها قرار می گیرند. ساختار کنونی نظام بین الملل، دوقطبی نیست که کشورها مجبور به طرفداری از یک طرف درگیر باشند. اما منافع کشورهایی که عمده رفتارهای آنها بازخورد بین المللی دارد تحت تاثیر بحران های دامنه داری مانند اوکراین قرار خواهد گرفت. اوکراین دارای مرز مشترک با ایران نیست و در محیط منطقه ای ایران قرار نمی گیرد. لذا بیشتر در پرتو رقابت  آمریکا و روسیه بر سر اوکراین منافع ایران تحت تاثیر قرار می گیرد.

 رفتار روسیه و آمریکا در قبال بحران اوکراین با مولفه های رئالیسم تهاجمی همخوانی دارد. بنابراین با انتخاب رئالیسم تهاجمی به عنوان چارچوب تئوریک این مقاله در صدد پاسخگویی به این سئوالات هستیم که ریشه بحران اوکراین چیست؟ و تقابل روسیه و آمریکا در بحران اوکراین چه تاثیری بر منافع ملی جمهوری اسلامی ایران دارد؟ فرضیه این مقاله بدین ترتیب قابل طرح است که «بحران اوکراین ریشه در تقابل روسیه و آمریکا در این کشور دارد که در انقلاب نارنجی و آبی و اخیراً در بحران سال 2014 نمود یافته است. تنش بین روسیه و آمریکا در بحران اوکراین باعث تقویت روابط مسکو- تهران شده است.»

در ادامه ریشه های بحران اوکراین در سه مرحله (انقلاب نارنجی، انقلاب آبی و بحران سال 2014) بررسی شده است. سپس برای ارزیابی فرضیه فوق تاثیر بحران اوکراین بر منافع ملی ایران در در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی بررسی شده است. شایان ذکر است که تقابل روسیه و آمریکا در بحران اوکراین و تاثیر آن بر منافع ملی ایران در چارجوب رئالیسم تهاجمی تحلیل شده است.

1- چارچوب تئوریک: رئالیسم تهاجمی

نظریات رئالیستی در کلیت خود مبتنی بر چهار پیش فرض دولت محوری، اهمیت قدرت، اولویت موضوعات امنیتی و کم اهمیتی نهادهای بین المللی است. با این وجود کلان ‎نظریه ی رئالیسم در فرایند تحلیل و تبیین تحولات نظام بین‎الملل دچار مناظره‎های میان‎ پارادایمی گردیده، و ثمره ی آن ظهور خرده ‎نظریه‎های متعددی از درون آن بوده است. مهمترین این رویکرد‎ها عبارتند از: رئالیسم کلاسیکِ هانس جی مورگنتا[2]، نئورئالیسم (رئالیسم ساختاری) کنت والتز[3] و رئالیسم نئوکلاسیک گیدئون رز[4].

رئالیسم تهاجمی و رئالیسم تدافعی از درون نئورئالیسم متولد شده اند (Waltz, 1979: 112) و از زیر شاخه‌های آن محسوب می گردند و لذا از منطق رئالیسم ساختاری پیروی می کنند. اگرچه رئالیسم تهاجمی و تدافعی دو روی یک سکه هستند. اما رئالیسم تدافعی مفروضه های جان مرشایمر در باب الزامات آنارشی، امنیت و افزایش قدرت دولت‎ها را نپذیرفته است و معتقد است که اولین دغدغه کشورها بیشینه‌ساختن قدرت نیست بلکه حفظ جایگاهشان در نظام است (مشیرزاده، 1389: 134-135).

مرشایمر به عنوان برجسته ترین نظریه پرداز رئالیسم تهاجمی معتقد است که نوواقع‌گرایی تهاجمی بر پنج مفروض استوار است که علت و انگیزه کشورها برای بیشینه‌سازی قدرت در نظام بین‌الملل آنارشیک را توضیح می‌دهد. نخست، کشورها، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ، بازیگران اصلی و عمده در سیاست جهان هستند که در یک نظام آنارشیک اقدام می‌کنند. دوم، همه کشورها از میزانی از توانایی نظامی تهاجمی برخوردارند. بنابراین، هر کشوری قادر است تا به همسایگانش ضربه و خسارت وارد سازد. البته توانایی‌های کشورهای مختلف با هم تفاوت داشته و در طول زمان تغییر می‌کند.

سوم، کشورها هرگز نمی‌توانند از نیات کشورهای دیگر مطمئن باشند. چون برخلاف توانایی‌های نظامی، نیت کشورها که در اذهان تصمیم‌گیرندگان آن‌هاست را نمی‌توان به صورت تجربی وارسی کرد. حتی اگر بتوان به نیت کشورها در زمان حال پی برد، تشخیص و درک نیت آینده آن‌ها غیرممکن است. از این‌رو، سیاست‌گذاران هرگز نمی‌توانند مطمئن باشند که آیا با یک کشور طرفدار وضع موجود یا تجدیدنظرطلب مواجهند. چهارم، هدف اصلی کشورها بقاست.

 کشورها می‌توانند اهداف دیگری مانند رفاه و حفظ حقوق بشر را پیگیری نمایند، اما پیگیری و تأمین این اهداف در صورت حیات و بقا امکان دارد. پنجم، کشورها کنش‌گران عاقل هستند؛ یعنی آن‌ها قادر به اتخاذ راهبردهای درستی هستند که چشم‌انداز و امید بقای آنان را بیشینه می‌سازد. این امر بدان معنا نیست که کشورها دچار سوء‌محاسبه نمی‌‌شوند. چون کشورها در جهان پیچیده با اطلاعات ناقص عمل می‌کنند، از این‌رو، بعضی از مواقع اشتباهات بزرگی مرتکب می‌شوند (Mearsheimer, 2001:30-31).

مجموع این پنج مفروض شرایطی را به وجود می‌آورد که کشورها نه تنها دغدغه موازنه قوا و حفظ قدرت دارند بلکه انگیزه قوی و شدیدی را برای بیشینه‌سازی قدرت فراهم می‌سازد. چون کشورها از یکدیگر هراس دارند، برای تأمین امنیت‌شان تنها بایست به خود اتکا کنند و بهترین راهبرد برای تأمین و تضمین بقا بیشینه‌سازی قدرت نسبی است. از این‌رو، برخلاف نوواقع‌گرایان تدافعی که استدلال می‌کنند کشورها تنها در پی کسب میزان مقتضی از قدرت هستند (Van Evera, 1999, Glaser, 1996, Waltz, 1989).

نوواقع‌گرایان تهاجمی بر این باورند که تأمین امنیت مستلزم کسب و بیشینه‌سازی قدرت نسبی تا حد امکان است (Labs, 1997: 37). در نتیجه، آنان دوام و پایداری نظم و موازنه قوای موجود را زیر سئوال برده و استدلال می‌کنند که کشورها هرگز از قدرت خود راضی نیستند و نهایتاً درصدد هژمونی برای تأمین و تضمین امنیت‌شان هستند.

هدف نهایی هژمون شدن و ماندن در نظام بین‌الملل آنارشیک است. حتی کشور هژمون نیز هنوز کاملاً راضی نبوده و درصدد است تا از ظهور رقبای هم‌طراز خود جلوگیری نماید (Mearsheimer, 2001: 21– 42). رقابت روسیه و آمریکا در اوکراین در این چارچوب قابل تحلیل است. همچنبن با توجه به نگاه ساختاری رئالیسم تهاجمی منافع سایر کشورها از جمله ایران تحت تاثیر این بحران قرار خواهد گرفت.

2- ریشه های بحران سال 2014 اوکراین

فروپاشی شوروی در شرایطی رخ داد که حزب کمونیست امکان شکل‌گیری نهادهای مدنی را در سراسر قلمرو خویش از بین برده بود. به همین جهت در اوکراین و سایر جمهوری های تازه استقلال یافته شرایط مناسبی برای شکل گیری نظام‌های دموکراتیک مهیا نبود و این امر به نخبگانی واگذار گردید که خود بر آمده از نظام پیشین بودند (کولایی، 1384: 58). با این وجود به مرور زمان فضای نسبی برای جامعه مدنی و نیروهای اپوزیسیون باز شد. اما برگزاری انتخابات نشان داد که قدرت حاکم انعطاف لازم برای پیروزی نیروهای رقیب را ندارد لذا تقلب گسترده در انتخابات رخ داد (Kuzio, 2008: 99).

 نظام حکومتی اوکراین، جمهوری و بر اساس تفکیک قواست. براساس قانون اساسی، رئیس جمهور رئیس قوه ی مجریه و تضمین کننده حاکمیت دولت و تمامیت ارضی کشور است. او با رای مستقیم مردم برای 5 سال انتخاب می شود و برای دو دوره متوالی حق انتخاب شدن دارد. برنامه ریزی برای انتخابات، رفراندوم قانون اساسی، عقد قراردادهای بین المللی، تعیین و عزل نخست وزیر با مشورت شورای عالی (ردا)، قبول استعفای نخست وزیر و انتصاب هیئت وزیران از مهم ترین وظایف رئیس جمهوری است.

 او فرمانده کل نیروهای مسلح و رئیس شورای امنیت ملی است. شورای عالی می تواند از طریق استیضاح رئیس جمهور را برکنار کند. به جز وزیر دفاع و وزیر امور خارجه که توسط رئیس جمهور انتخاب می شود، وزرای کابینه را نخست وزیر انتخاب می کند (کولایی، 1389: 30-32). چنان که از شواهد پیداست رئیس جمهور قدرت اجرایی بالایی در اوکراین دارد.

 بنابراین با تغییر رئیس جمهور  امکان تغییر جهت گیری کلی کشور وجود دارد. نخستین رئیس جمهور اوکراین لئونید کراوچوک[5] 94-1991 بود. سپس از 1994 تا 2004 لئونید کوچما[6] رئیس جمهور شد. اوکراین در این دوران به جزیره ثبات در میان جمهوری های آشوب زده پسا شوروی معروف بود. اما از سال 20044 اختلافات بر سر رئیس جمهور آینده بالا گرفت و بذر بحران در اوکراین پاشیده شد. در فاصله سال های 2010-2005 ویکتور یوشچنکو[7] رئیس جمهور بود. از 2010 تا 2014 ویکتور یانوکویچ[8]رئیس جمهور شد. ریشه های بحران سال2014 در اوکراین را باید در انقلاب نارنجی[9] 2004 و انقلاب آبی[10] 20100 جستجو کرد.

2-1- انقلاب نارنجی 2004

بستر انقلاب نارنجی با به قدرت رسیدن لئونید کوچما در سال 1994 فراهم شد. وی یوشچنکو را در راس سیاست های آزاد سازی اقتصادی قرار داد. کوچما در دور دوم ریاست جمهوریش (1999) با فشار صندق بین المللی پول و نمایندگان پارلمان یوشچنکو به پست نخست وزیری منصوب کرد (Almond, 2004: 5). با استیضاح یوشچنکو در سال 2001 وی نبدیل به رهبر اپوزیسیون دولت کوچما شد. در سال 2004 یوشچنکو شخصا برای پست ریاست جمهوری کاندید شد.  پیروز انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در این دوره پس از برگزاری سه مرحله رأی گیری مشخص شد.

در دور اول بیشترین آرا بعد از یانوکویچ و یوشچنکو متعلق به الکساندر موروز[11](5.82%) و پترو سیموننکو[12](4.97%) بود. در این دور هیچ کدام از نامزدها اکثریت مطلق آرا را کسب نکردند. یانوکویچ با (39.26%) و یوشچنکو با (39.9%) آرا به دور دوم انتخابات راه یافتند. در این دور که در نوامبر 2004 برگزار شد یانوکویچ (49.46%) آرا و یوشچنکو (46.61%) آرا را به خود اختصاص دادند (Electoral Geography, 2004). بنابراین یانوکویچ پیروز انتخابات شد. اما در فاصله ماه نوامبر و دسامبر 2004 تحولاتی در اوکراین رخ داد که منجر به انقلاب نارنجی و برگزاری مجدد انتخابات شد.

با اعلام نتایج اولیه انتخابات ویکتور یوشچنکو صحت انتخابات را مورد تردید قرار داد و اتحادیه اروپا ضمن حمایت از دیدگاه‌های وی مصرانه خواستار بازبینی نتیجه انتخابات شد. واشنگتن نیز تهدید کرد که به علت تقلب در انتخابات در روابط خود با کیف تجدیدنظر خواهد نمود و در صورت عدم تجدید نظر در انتخابات علاوه بر قطع کمک های خود دارایی‌های این کشور را توقیف خواهد نمود. دیپلمات‌های اوکراینی در برخی پایتخت‌های اروپایی از پذیرفتن یانوکوویچ به عنوان رئیس جمهور خودداری کرده و یوشچنکو را رئیس جمهور خود اعلام نمودند.

کشورهای فرانسه، استرالیا، هلند و انگلستان نیز به صف مخالفان نتایج اعلام شده از سوی کمیسیون مرکزی انتخابات پیوستند (حافظی، 1384: 104-108). از سوی دیگر پوتین اعلام کرد که فقط مردم اوکراین می توانند در این مورد تصمیم گیری کنند. با این وجود جمعیت دویست هزار نفری از معترضین به نتایج انتخابات با پرچم، شال و کلاه های نارنجی در خیایان های کی اف به تظاهرات پرداختند. علی رغم شرایط نامناسب جوی یوشچنکو از هواداران خود خواست تا لغو انتخابات در خیابان ها باقی بمانند.

با اصرار کمیسیون مرکزی انتخابات بر پیروزی یانوکوویچ و اوج‌گیری اعتراضات مردمی، تظاهرکنندگان از ورود یانوکوویچ به کاخ نخست وزیری ممانعت نمودند. در همین حال پارلمان اوکراین نشستی اضطراری برگزار کرد. با ادامه بحران و تشدید فضای ناآرامی و اوج‌گیری مخالفت‌های بین‌المللی در خصوص نتایج انتخابات در اوکراین، نخست وزیر این کشور و نامزد مخالفان موافقت خود را با تشکیل گروه کاری برای حل بحران اوکراین و پرهیز از درگیری اعلام نمودند.

این در حالی بود که روز بعد رئیس پارلمان اوکراین، ولادیمیر لیتوین[13] پیشنهاد ابطال نتایج انتخابات را داد. با این پیشنهاد پارلمان اوکراین ابطال نتایج دور دوم انتخابات را تصویب کرد. در مناطق غربی اوکراین نیز روس تبارها به مخالفت با حوادث کیف پرداختند. جمعی از طرفداران ویکتور یانوکوویچ نیز روانه خیابان‌های کیف شدند (دیانی نژاد، 1393: 117). بدین ترتیب اوکراین تا آستانه جنگ داخلی پیش رفت با برگزاری مجدد انتخابات در ماه دسامبر 2004 یوشچنکو (51.99%) و یانوکویچ (44.2%) آرا را به خود اختصاص دادند (Electoral Geography, 2004).

یوشچنکو پس از پیروزی در انتخابات خانم یولیا تیموشنکو[14] (از حامیان وی در مبارزات انتخاباتی) را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد. اما نتایج انتخابات پارلمانی در سال 20066 حاکی از کاهش محبوبیت رئیس جمهور بود که ناشی از اختلافات وی با متحدان قدیمی خود[15] و ناکامی در بهبود اوضاع اقتصادی بود. با موفقیت طرفداران یانوکویچ در انتخابات پارلمانی 2006 یوشچنکو مجبور شد او را به عنوان نخست وزیر به پارلمان معرفی کند (Harasymiw, 2007: 177).

 به هرحال از زمان پیروزی انقلاب نارنجی تا برگزاری انتخابات پارلمانی اصلاحات در اوکراین به کندی پیش می رفت و اقتصاد این کشور دچار رکود شده بود. نخبگان سیاسی نیز درگیر جنگ قدرت بودند. از این رو تنها دستاورد انقلاب رنگی تغییر جهت سیاست خارجی این کشور از روسیه به سمت غرب بود. در این دوره نه تنها وضعیت معیشتی مردم بهبودی نیافت بلکه در مقایسه با دوره قبل فضای سیاسی دمکراتیک نشد (بهمن، 1388: 10-9). با توجه به این شرایط در پنجمین انتخابات ریاست جمهوری تحولات به گونه ای دیگر رقم خورد.

2-2- انقلاب آبی 2010- 2006

در سال 2004 و در میان معترضان نارنجی پوش، طرفدران یانوکوویچ رنگ آبی بر تن داشتند. اما در مقابل معترضان که از یک گارد حفاظتی نیز برخوردار بودند کاری از پیش نبردند (ملکوتیان، 1386: 247). اما انقلاب آبی در زمانی آغاز شد که هزاران اوکراینی ناراضی از ضعف رهبران نارنجی در میدان مرکزی کی اف بزرگ‌ترین تظاهرات را به نمایش گذاشتند و باعث بازگشت روسیه به حیات خلوت خود شدند. همه آن هایی که پرچم های آبی و سفید در برابر پرچم های رنگ باخته نارنجی به اهتزاز در آوردند، به زبان روسی تکلم می کردند و در پیشاپیش صف آنان یانوکوویچ حرکت می‌کرد (شیرازی، 1386: 66).

 ناتوانی رهبران انقلاب نارنجی در تحقق و عده هایشان از جمله بهبود وضعیت معیشتی مردم و اختلافات درون ائتلافی میان آنان باعث شکست در انتخاباتِ پارلمانی سال 2006 گردید (Weir, 2005: 9). سه سال پس از انقلاب نارنجی طرفدران یانوکوویچ این بار با شال و کلاه های آبی پای صندوق های رأی حاضر شدند. نتایج انتخابات ائتلاف یوشچنکو- تیموشنکو (رهبران انقلاب نارنجی) را به کلی در هم شکست. از سوی دیگر با کوک کردن سازِ پیوستن به نهادهای غربی به ویژه ناتو توسط غرب گرایان اوکراین، رهبران کرملین از سلاح برنده گاز پروم بر علیه آنان استفاده کردند.

پوتین با بستن شیرهای صادرات گاز به اوکراین در اول ژانویه 2006 باعث فشار بیشتر بر یوشچنکو در آستانه انتخابات پارلمانی شد (Aslund, 2006: 24-32). یوشچنکو این عمل را اقدام بر علیه استقلال اوکراین می دانست. علی رغم شکست سیاسی جناح نارنجی ها هیچ کدام از احزاب موفق به کسب اکثریت کرسی های مجلس نشدند. لذا یوشچنکو مجبور شد به نخست وزیری یانوکوویچ تن دهد.

تشکیل دولت ائتلافی باعث افزایش تنش ها و اختلافات شد. تداوم تنش ها و ترس یوشچنکو از قبضه قدرت توسط نخست وزیر باعث شد که وی دستور انتخابات پیش از موعد پارلمان را صادر کند. این وقایع باعث شد که طرفداران آبی پوش یانوکوویچ به سبک انقلاب نارنجی به خیابان ها بریزند و بار دیگر شرایط امنیتی بر اوکراین حاکم شود (خاکی نهاد، 1386: 9).

نزاع دامنه دار نارنجی ها به رهبری یوشچنکو (حزب اوکراین ما) و آبی ها به رهبری یانوکویچ (حزب مناطق) به انتخابات پارلمانی 2007- 2006 محدود نشد. بلکه روند دگردیسی انقلاب نارنجی با پیروزی یانوکوویچ در انتخابات ریاست جمهوری سال 2010 کامل شد. در پنجمین انتخابات ریاست جمهوری اوکراین 18 نامزد حضور داشتند. که برجسته ترین آنها یوشچنکو غرب گرا، یانوکویچ روس گرا و تیموشنکو میانه‌رو بودند. در دور اول انتخابات یانوکویچ 3/35 درصد آرا، تیموشنکو (25%) آرا، سرگئی تیگیپکو (1/13%) آرا، آرسنی یاتسنیوک (7%) آرا و یوشچنکو (5/5%) آرا را کسب کردند.

بنابراین یانوکوویچ و تیموشنکو به دور دورم انتخابات راه یافتند که به ترتیب (95/48%) و (47/45%) آرا به خود اختصاص دادند و یانوکوویچ رئیس جمهور شد (Electoral Geography, 2010). انتخابات ریاست جمهوری سال 2010 اوکراین را می توان رفراندومی بین انقلاب نارنجی و آبی محسوب کرد که نتیجه آن پیروزی آبی ها بود، علت اصلی شکست انقلاب نارنجی شکاف در بین نخبگان انقلاب بود که سرمنشأ آن انتخابات پارلمانی سال 2006 بود.

2-3- بحران 2014 اوکراین

در چارچوب توافقنامه 25 فوریه ی 2013 بروکسل، رئیس جمهور اوکراین با مسئولین اتحادیه ی اروپا به توافق رسید که درجهت امضای نهایی قرارداد تشکیل منطقه آزاد تجاری بین اتحادیه اروپا و اوکراین (که مذاکرات در خصوص آن از 1999 آغاز شده بود) تا نوامبر 2013 به یک مجموعه از اصلاحات در دستگاه قضایی و سیستم انتخاباتی اوکراین دست بزند. اما در 21 نوامبر 2013 یانوکوویچ در لیتوانی اعلام کرد که موافقتنامه تجارت آزاد با اتحادیه اروپا را امضا نمی کند(Moroney, 2002: 1) .

لذا جرقه بحران 2014 اوکراین زمانی زده شد که ویکتور یانوکویچ، رئیس جمهوری این کشور تحت فشار روسیه از امضای توافقنامه تجارت آزاد با اتحادیه اروپا خودداری کرد. مخالفان رئیس جمهور در اعتراض به این اقدام وی به خیابان ها آمدند. نهایتاً با گسترش اعتراضات خیابانی و کشته شدن پنج نفر، یانوکوویچ با رأی پارلمان از سمت ریاست جمهوری عزل شد و به روسیه گریخت. الکساندر تورچینف[16] نیز به عنوان رئیس جمهور موقت برگزیده شد. پس از این حوادث نیروهای روسیه شبه جزیره کریمه را با بهانۀ حمایت از روس تبارهای این منطقه اشغال کردند. سپس با برگزاری رفراندوم در 16 مارس 20144 شبه جزیره کریمه به طور رسمی بخشی از خاک روسیه شد (Alpher, 2014: 4).

 وقایع شبه جزیره کریمه، مهم ترین عامل تقابل روسیه و غرب در ماجرای اوکراین را فراهم کرد. درگیری ها در کریمه از 23 فوریه و با تظاهرات طرفداران روسیه آغاز شد. از 26 فوریه، نیروهای روس گرا به سرعت اقدام به تصرف مواضع راهبردی و زیرساخت های کریمه کردند .برخی از رسانه ها مدعی بودند که در میان شورشیان، نیروهایی با سلاح ها و یونیفورم های روسی (البته بدون نشان رسمی) حضور داشته اند.

به هر حال، این نیروها به سرعت توانستند مکان های راهبردی در کریمه، از جمله پارلمان این منطقه را به تصرف خود درآورند. در پی این تحولات، پارلمان منطقه خودمختار کریمه با برگزاری جلسه ای، سقوط دولت این منطقه و تغییر نخست وزیر را اعلام کرد و خواستار برگزاری همه پرسی برای استقلال این منطقه شد که با همکاری مسکو این همه پرسی در مارس 2014 برگزار شد.

بعد از الحاق کریمه به خاک روسیه، تنش ها در شرق اوکراین و در مناطق دونتسک[17]، لوهانسک[18] و خارکی اف[19] شروع شد، که درنهایت به تسخیر ساختمان های دولتی توسط مخالفان در مناطق دونتسک و لوهانسک انجامید. دولت اوکراین با تروریست خواندن گروه هایی که ساختمان های دولتی را تسخیر کرده اند، به عملیاتی نظامی برای پایان دادن به اقدامات و تحرکات آنها دست زد.

با مقاومتی که از ناحیۀ گرو ههای مذکور- با پشتیبانی روسیه - صورت گرفت، این عملیات حاصلی در بر نداشت. در روز 17 آوریل در نشستی در ژنو میان وزرای خارجه آمریکا، روسیه، اکراین و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، توافقی برای پایان دادن به ناآرامی ها و درگیری ها حاصل شد، که البته هیچ گاه به اجرا درنیامد (Wang, 2015: 9-10). به دنبال این وقایع انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ 25 مه 2014 در مناطق تحت کنترل دولت اوکرین برگزار شد و پترو پروشنکو 48 ساله تاجر و میلیاردر اوکراینی با کسب اکثریت آرا در دور اول انتخابات پیروز شد.

استقلال طلبان طرفدار روسیه روز بعد از انتخابات به فرودگاه استان دونتسک[20] واقع در شرق اوکراین یورش برده و آن را به تصرف کامل خود درآوردند. این در حالی است که برگزارکنندگان و حامیان غربی انتخابات انتظار داشتند اعلام نتایج باعث تخفیف ناآرامی هایی شود که بیش از 66 ماه به طول کشیده بود (دیپلماسی ایرانی ، 1393).

اما در نتیجۀ تشدید درگیری ها، صدها نفر کشته شدند؛ شهر اسلویانسک[21] مرکز اصلی جدایی طلبان و چند شهر و روستای کوچک دیگر به دست دولت اوکراین افتاد؛ دو هواپیمای نظامی اوکراینی از سوی جدایی طلبان هدف قرار گرفتند و درنهایت نیز هواپیمای بوئینگ 777 خطوط هوایی مالزی با حدود 300 مسافر در فضای هوایی منطقۀ تحت کنترل جدایی طلبان به وسیلۀ موشکی که هنوز مشخص نیست به دستور چه کسی و از سوی کدام یک از طرفین درگیری پرتاب شده، مورد هدف قرار گرفت و تمامی سرنشینان آن کشته شدند (Sputnik, 2015).

 در پاسخ به تحرکات روسیه در کریمه، آمریکا و اتحادیه اروپا در سه مرحله، اشخاص درگیر و مسئول در جریان الحاق کریمه به روسیه را مورد تحریم قرار دادند. فشارهای دیگری نیز از مجاری مختلف از سوی غرب بر مسکو وارد شد. کنار گذاشتن روسیه از گروه جی8 (هشت کشور صنعتی) قطع برخی همکاری ها در زمینه های امنیتی- نظامی و تکنولوژیکی با روسیه، تحریم اقتصادی روسیه، تصویب یک قطعنامه در مورد غیرقانونی بودن الحاق کریمه به خاک روسیه در مجمع عمومی سازمان ملل، افزایش تحرکات و حضور ناتو در دریای سیاه و همچنین کشورهای عضو ناتو که در همسایگی روسیه قرار دارند، ازجمله اقداماتی بود که از سوی غرب به سرکردگی آمریکا جهت فشار بر روسیه به خاطر رفتارش در اوکراین، صورت گرفت.

2-3-1- الگوی رفتاری روسیه و آمریکا در بحران اوکراین

هدف استراتژیک آمریکا به عنوان قدرت هژمون اشاعه و رواج نظم مورد نظرش در سطح جهان و یک پارچه کردن جهان در چارچوب ارزش ها و الگوهای سیاسی و اقتصادی غربی و در نتیجه تأمین منافع خود به شکل ساختاری و نهادینه می باشد.

 روسیه نیز که از جایگاه تنزل یافته خود از یک ابرقدرت به قدرت بزرگ راضی نیست، بازگشت مجدد به عنوان ابرقدرت را هدف استراتژیک بلند مدت خود قرار داده است ولی از آنجایی که این هدف در کوتاه مدت قابل تحصیل نیست بنابراین به دنبال حفظ ساختار فعلی در و تلاش برای عدم تنزل از جایگاه خود با استفاده از راهکار واقع بینی تهاجمی در سیاست خارجی است. تردیدی نیست که تقابل روسیه و آمریکا بر سر بحران اوکراین، ضمن تشدید تنش های موجود میان دو کشور به بالاترین میزان از زمان فروپاشی اتحاد شوروی تاکنون رسیده است.

 اما این تنش ها سبب تغییر ماهوی روابط آنها نشده است و آنها را از سطح دو قدرت بزرگ رقیب که از الگوی تهاجمی پیروی می کنند به سطح دو دشمن نرسانده است. کما اینکه مرشایمر به عنوان سردمدار نظریه رئالیسم تهاجمی معتقد است که تنازع میان دو قدرت بزرگ تا جایی پیش خواهد رفت که هزینه ها آن منجر به بر هم خوردن ماهوی وضع موجود (ساختار نظام بین الملل) نگردد. با این وجود منازعه اوکراین در همین حد و در چارچوب ساختار پیچیده نظام بین‌المل کنونی، منافع ملی ایران را تحت تاثیر قرار داده است که در ادامه در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی بررسی خواهد شد.

پی نوشت:

[2]- Hans. J. Morgenthau

[3]- Kenneth waltz

[4]- Gideon rose

[5]- Leonid Kravachok

[6]- Leonid Kuchma

[7]- Viktor Yushchenko

[8]- Viktor Yanukovych

[9]- Orange Revolution

[10]- Blue Elections

[11]- Oleksandr Moroz

[12]- Petro Symonenko

[13]- Vladimir Liontin

[14]- Yulia Tymoshenko

[15] یوشچنکو در سال 2005 به اتهام فساد اعضای کابینه، تیموشنکو را برکنار کرد و برای کنترل فضای دو قطبی حاکم بر اوکراین یوری یخانورف که مورد حمایت یانوکویچ بود را به عنوان نخست وزیر به پارلمان معرفی کرد.

[16]- Oleksandr Turchynov

[17]- Donetsk

[18]- Luhansk

[19]- Kharkiv

[20]- Donetsk

[21]- Slavyansk

مراجع

منابع:

- کسینجر، هنری (1383)، دیپلماسی، ترجمه فاطمه سلطانی یکتا، تهران، انتشارات اطلاعات.

- کولایی، الهه (1389)، سیاست و حکومت در اوراسیای مرکزی، تهران: سمت.

- مشیر زاده، حمیرا (1389)، تحول در نظریه های روابط بین الملل، تهران: سمت (چاپ پنجم).

- ابوالحسن شیرازی، حبیب اله (1386)، «از انقلاب نارنجی تا انقلاب آبی در اوکراین»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 58.

- امیدی، علی (1392)، «چشم انداز روابط اقتصادی جمهوری اسلامی ایران- ارمنستان و قابلیت آن در ترانزیت گاز»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 19، شماره 83.

- حافظی، حمیدرضا (1384)، «بررسی تحولات در اوکراین و نتایج آن»، در: افسانه انقلاب های رنگی، الهه کولایی، تهران: ابرار معاصر.

- خاکی نهاد، محمد (1386)، بحران ردای اوکراین، ماهنامه مطالعات ایران اوراسیا (ایراس)، شماره 17.

- «حمله به فرودگاه اصلی دونتسک» (1393)، دیپلماسی ایرانی، قابل دسترسی در سایت خبری دیپلماسی ایرانی(تاریخ دسترسی: 28/12/1394).

- کولایی، الهه (1384)، «ریشه‌های انقلاب‌های رنگی در جمهوری‌های بازمانده از فروپاشی شوروی»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز،شماره 511.

- ملکوتیان، مصطفی (1386)، «انقلاب های رنگی در آسیای مرکزی و قفقاز و تمایز آن ها از از انقلاب های واقعی»، فصلنامه سیاست، دوره 37، شماره 4.

- نسرین دخت، نصرت (1385)، «تغییرات سیاسی یا انقلاب، مورد اوکراین»، رویدادها و تحلیل ها، شماره 198.

- Aslund, Anders (2006), Revolution in Orange: the OriginsofUkraine'sDemocraticBreakthrough, Carnegie Endowment for International Peace.

- Mearsheimer, John (2001), The Tragedy of Great Power Politics, New York: Norton.

- Moroney, D.P (2002), Ukrainian Foreign Policy and Security Policy, Westport, Conn: Prager Publisher.

-Van Evera, Stephen (1999), Causes of War: Power and the Roots of Conflict, Ithaca NY: Cornell University Press.

- Waltz, Kenneth (1989), The Origins of War in Neorealist Theory, New York: Cambridge University Press.

- Waltz, Kenneth (1979), Theory of International Politics, New York: Random House.

- Almond, Mark (2004), The price of people power, The Guardian, Available at: http://www.theguardian.com.

- Alpher, Yossi (2014), “The Ukraine/Crimea Crisis: ramifications for the Middle East”, Noree: Norwegian Peacebuilding Resource Center, Expert Analysis.

- Borshchevskaya, Anna (2013), “Russia's Many Interests in Syria”, Available at: http://www.washingtoninstitute.org

- Glaser, Charles (1996), “Realists as Optimists: Cooperation as Self- Help”, Security Studies, Vol. 5, No 1.

- Gomart, Thomas (2015), The Nexus between the Conflicts in the Mideast and Ukraine, Available at: http://www.cfr.org

- Harasymiw, Bohdan (2007), “Ukraine’s Orange Revolution and Why It Fizzled”, in annual meeting of the Canadian Political Science Association, University of Saskatchewan, Vol. 1.

- Kappeler, Andreas (2014), “Ukraine and Russia: Legacies of the Imperial Past and Competing Memories”, Journal of Eurasian Studies, No. 5.

- Kuzio, Taras (2008), Democratic breakthroughs & Revolution in five post-communist Countries: comparative perspectives on the fourth wave”, Demokratizatsiya, Vol. 16, No. 1.

- Labs, Eric J. (1997), “Beyond Victory: Offensive Realism and the Expansion of War Aims, SecurityStudies”, Vol. 6, No. 4.

- MacMahon, Robert (2014), “Ukraine in Crisis”, Council on Foreign Relations, Available at: http://www.cfr.org , Accessed on: 2015/8/1.

- Putin, Valadimir (2014a), Address by a President of the Russian Federation, available at: http://eng.Kermlin. Ru/transcripts/6889, Accessed on: 2015/7/3.

- Putin, Vladimir (2014b), Opening remarks at the Security Council meeting, Available at: http://eng.kremlin.ru, Accessed on: 2015/7/2.

- Sputnik (2015) Malaysia Airlines Boeing Crashes in Ukraine, Available at: http://www.sputniknews.com/, Accessed on: 2015/7/12.

- Wang, Wan (2015), “Impact of Western Sanctions on Russia in the Ukraine Crisis”, Journal of Politics and Law, Vol. 8, No. 2.

- Weir, Fred (2005), Ukraine's Orange Rebels Splinter, The Christian Science Monitor, Available at: http://www.csmonitor.com, Accessed on: 2016/1/28.

- Weitz, Richard (2006) “Averting a New Great Game in Central Asia”, The Washington Quarterly, Vol. 29, No. 3.

نویسندگان:

احسان فلاحی: دانشجوی دکتری روابط بین الملل دانشگاه اصفهان

اسداله عامری: دانش آموخته کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه اصفهان

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل شماره 34

ادامه دارد...

منبع: فارس

برچسب ها:

نظرات کاربران

ارسال نظر