A PHP Error was encountered

Severity: Warning

Message: imagejpeg(./assets/captcha/1606302807.8406.jpg): failed to open stream: Disk quota exceeded

Filename: libraries/antispam.php

Line Number: 144

A PHP Error was encountered

Severity: Warning

Message: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/iiksscom/public_html/fa/system/core/Exceptions.php:185)

Filename: libraries/Session.php

Line Number: 675

چالش های مناسبات فرهنگی ج. ا. ایران درآسیای مرکزی و قفقاز

چالش های مناسبات فرهنگی ج. ا. ایران درآسیای مرکزی و قفقاز فرهنگی

 این متن در صدد بررسی راز موفقیت رقبای ج. ا. ایران در قفقاز است. چه متغیری می تواند ج. ا. ایران را در مقیاس رقبای آن در این منطقه استراتژیک به موفقیت برساند؟ کاربست متغییرهای متعدد توسط ج. ا. ایران نظیر میانجیگری در مناقشات منطقه ای، ارائه الگوی توسعه مورد نیاز، همگرایی اقتصادی، همگرایی فرهنگی، همکاری در معاهدات بین المللی و... می تواند در پیشبرد پارامتر کلی راهبرد های فرهنگی موثر باشد و موانع پیش روی آن را رفع نماید. شناخت ابعاد نظری و عملی این مسئله نشانگر ظرفیت بین المللی ج. ا. ایران خواهد بود. نگاه جامعه شناختی به کاربست متغییرهای راهبردی ج. ا. ایران در سیاست خارجی می تواند، سیاست های فرهنگی و اندیشه اسلامی در منطقه را نیز پشتیبانی کند.
چالش های مناسبات فرهنگی ج. ا. ایران درآسیای مرکزی و قفقاز
 
 فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال کشورهای این منطقه، موجب بروز بحث هاي جدي در مورد بازگشت این سرزمین ها به دارالاسلام شد و ضرورت بازیابی هویت تاریخی-  فرهنگی مسلمانان این سرزمین ها را مطرح ساخت. در این مقطع، هویت انقلاب اسلامی ایران نیز بر اساس آرمان های آن، رسالتی به عهده کارگزاران سیاست خارجی ‌گذارد که نسبت به مشکلات مسلمانان بی‌تفاوت نباشند. از این لحاظ دولت های ایران پی در پی بدون تدوین راهبردهای ثابت و استاندارد، به گسترش مدل ایدئولوژی مورد نظرخود پرداختند. این درحالی بود که نیاز ملت های مسلمان منطقه به مدل توسعه چند بعدی برای برون رفت از بحران های مختلف که از دلایل فروپاشی بلوک شرق بود وابسته بود.
 
 
در دو دهه گذشته، موسسات فرهنگی ـ مذهبی نیمه ‌دولتی ج.ا.ایران همچون بنیاد مستضعفان، کمیته امداد امام خمینی بنیاد شهید، سازمان مدارس خارج کشور، نهادهای امنیتی و... با رویکرد رسالت ایدئولوژیک، هریک با استراتژی سازمانی خود و راهبرد های متکثر، تلاش خود را برای مساعدت به جریان احیای ملی اسلام در قفقاز وآسیای مرکزی  و بدست گرفتن رهبری آن آغاز نمودند. آن‌ها فعالیت‌های تبلیغی مذهبی، توزیع کتب دینی، پخش برنامه‌های رادیو و تلویزیون ج.ا.ایران، آموزش طلبه‌ها در حوزه‌های علوم دینی و گشایش مساجد و مدارس دینی را بر عهده گرفتند. برآورد سطح و چگونگی این فعالیت‌ها به دلیل اعمال سیاست چند جزیره ای، ج.ا.ایران را از رسیدن به یک نتیجه معقول و ماندگار بازداشته است.
 
اکنون به اعتراف غالب کارشناسان، بعد ازگذشت چند دهه، ج.ا.ایران در منطقه به دلیل داشتن رقبای قدرتمند و فقدان راهبرد جامع، در فضای «خلاء راهبردی»، به سر می برد و بیشتر انرژی خود را صرف فعالیت های روبنائی و پرهزینه بدون بازگشت سود حاصل از آن می کند.
 
جالب تر اینکه هنوز مسئولان نهادهای فعال درخارج کشور، در تصمیم گیری ها بر سیاست چند جزیره ای در راستای منافع سازمانی خود تاکید داشته و در یک رقابت غیرمفید سازمانی و متضاد با منافع ملی به سر می برند. این مدل سیاست گذاری  در عرصه بین المللی ما را در راستای منافع ملی و مصالح کلی، دچار بحران های بزرگ ترکرده است. شایان ذکر است، استراتژی هم افزایی میان نیروها وسازمان ها، به یک شعار ظاهری مبدل شده است. در این میان، اگر واقعیت ها از صفوف به ستاد مرکزی نظام گزارش نمی شود، به دلیل محافظه کاری نیروها  و ماموران اعزامی در منطقه است.
 
در ارتباط با کم و کیف مناسبات ایران با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز دیدگاه های متعددی ممکن است وجود داشته باشد که به اعتقاد نگارنده می‌توان گفت عمق وگستره مناسبات ج.ا.ایران با کشورهای اوراسیا و مناطق یاد شده پس از فروپاشی نظام کمونیستی هیچ گونه تناسبی با زمینه‌ها و پتانسیل‌های موجود نداشته است(عبدالکریم:اسلام ستیزی درقفقاز/ 1379). براین اساس برای بهبود سطح مناسبات ج.ا.ایران با کشورهای منطقه راهکار مناسب مورد نیاز است که می بایست صاحب نظران دیدگاه های خود را ارائه دهند.
 
به طورکلی، می‌توان گفت از زمان فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال کشورهای منطقه، روابط ج.ا.ایران با این کشور‌ها چند دوره را پشت سرگذاشته است. همزمان با فروپاشی اتحاد شوروی، مجموعه‌ای از عوامل، ج.ا.ایران را به سوی منطقه قفقاز و آسیای مرکزی سوق داد که ملاحظات ایدئولوژیک، نقش مهمی در این میان ایفا ‌کرد(عزیزی: قفقاز در سیاست خارجی/1393). بر اساس این تحلیل، اگر همه چیز به خوبی پیش می‌رفت، جمعیت‌های مسلمان ریشه‌های فرهنگی خود را دوباره پیدا می‌کردند، دولت‌های اسلامی سرکار می‌آمدند؛ شخصيت هاي چون فارابی که مورد توجه قزاق‌ها است، رودکی كه مورد توجه تاجیک ها است یا بوعلی سینا، خوارزمی، ابوريحان بیرونی كه مورد توجه ازبک ها هستند، همچنین نظامی گنجوی، شهریار و مولانا که مورد توجه آذری ها و ترک ها هستند، همگی به عنوان سرمایه های معنوی و فرهنگی منطقه می توانست قلمرو همگرایی فرهنگی را، بدون نزاع درباره ملیت و زبان مشاهیر، در جغرافیایی اوراسیا، گسترش و توسعه دهد.
 
همگان می دانیم تاکید بر ملیت این شخصیت‌های برجسته، مشکلی را از ملت های منطقه حل نمی‌کند. باید بیندیشیم که از این میراث بزرگ فرهنگی، براي نوآفرینی تمدن اسلامی استفاده شود. در این صورت، در زمینه همکاری‌های مطبوعاتی، مقالات، نشريات و روزنامه ‌نگاری منطقه و همچنین همکاری‌های گسترده رسانه‌ها، زمینه های بسیارفراوانی پیدا خواهد شد، آنگاه به قول عطار «خود راه بگویدت که چنان باید رفت».
 
در میان اعضای اوراسیا، سیاست فرهنگی نهادهای فعال کشور در منطقه به سمت رقابت و تضعیف فعالیت های یکدیگر رفته است. این سیاست علاوه براین که با سند چشم انداز ج.ا.ایران ناسازگار است، در چند دهه گذشته نیز زمینه تضعیف فرهنگ داخلی را فراهم آورده و دراوراسیا دستاورد قابل قبولی نداشته است. پس تا دیر نشده باید در صدد اصلاح راهبرد های فعالیت استراتژیک فرهنگی خود در منطقه بود و فرمول موفقیت دیگران را کشف و زمینه پیشرفت فعالیت های خود را در منطقه توسعه داد.
 
با در نظر داشتن فرصت‌های بین المللی در نوامبر ۱۹۹۱ وزیر امور خارجه ایران از آذربایجان و پنج جمهوری آسیای مرکزی دیدار کرد. این نخستین حرکت ج.ا.ایران در یک رقابت فشرده با رقبا جهت ارائه «مدل توسعه آرمانی» برای کشورهای مسلمان پس از فروپاشی نظام کمونیستی قلمداد گردید. بعد از این فعالیت ج.ا.ایران در اوراسیا در چند مرحله فاز عملیاتی خود را آغاز کرد که از آن میان، به سه مرحله اشاره خواهیم کرد.
 
در مرحله نخست، گفتمان عملگرای اقتصادی در عرصه کلی سیاست خارجی ج.ا.ایران با ورود مجموعه‌ای جدید از بازیگران به عرصه نظام بین‌الملل، توجه ایران به قفقاز و منطقه آسیای مرکزی، مبتنی برشناخت ناکافی از منطقه انجام گرفت. باورغالب سیاستمداران ج.ا.ایران این بود که همه این کشور‌ها مسلمان هستند و باید هر چه سریع‌تر به دامان اسلام برگشته و به طور خاص، با رویکرد ج.ا.ایران همسو و هم ‌داستان شوند. در مجموع، سیاست آرمانی اولیه ج.ا.ایران در جریان تحولات تاجیکستان و صلح این کشور و همچنین در پرتو روابط با روسیه و سپس به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان و سرایت افراط‌گرایی به منطقه، تغییر یافت و خاتمه پیدا کرد.
 
در مرحله دوم، ج.ا.ایران خیلی زود از بدبینی فعالیت‌ها درمیان نخبگان آسیای مرکزی و قفقاز، از سال 1993 تا سال2005، آگاه شد. افزون بر این، هیچ نشانه‌ای دال بر پاسخ پرشور اکثریت عظیم مسلمانان آسیای مرکزی نیز دریافت نگردید. سنت‌گرایان محافظه‌کار و افرادی با تفکر غیردینی و سکولار در منطقه به تصویر ج.ا.ایران به عنوان یک کشور انقلابی تمایلی نشان ندادند و تندرو‌ها نیز به دنبال الهام‌ بخشی و حمایت، به اسلام‌گرایان سنی در افغانستان، پاکستان، شبه جزیره عربستان و ترکیه روی ‌آوردند (روزنامه «ملت ما»: فرزاد رستمي/۱۳۹۰).
 
به این ترتیب، نگاه ایدئولوژیک اولیه نسبت به منطقه تغییرکرد و ج.ا.ایران، ماهیت روابط با آسیای مرکزی و قفقاز را بر محور تعاملات و منافع اقتصادی تعریف کرد. همین امر سبب شد، روابط اقتصادی ج.ا.ایران با منطقه شاهد رونق مناسبی باشد. توجه به تقویت و توسعه سازمان همکاری‌های اقتصادی (اکو) در این دوره با همین رویکرد صورت گرفت و بعد از این عناصر فرهنگی نیز در روابط با کشورهای منطقه مورد توجه قرارگرفت، اما ادامه پیدا نکرد.
 
مرحله سوم که از نظر زمانی از سال 2005 تا سال 2013 را شامل می شود، مقطعی است که با دو دوره دولت‌های نهم و دهم مقارن می باشد. حقیقت این است که هرچند با اتخاذ رویکرد «نگاه به شرق» به عنوان محور سیاست خارجی ج.ا.ایران در دولت های یاد شده انتظار می‌رفت، توجه به منطقه آسیای مرکزی و قفقاز افزایش یافته و پیوند‌های فرهنگی میان ج.ا.ایران و این مناطق تحکیم و تثبیت شود، لکن آنچه در عمل رخ داد، عکس این روند بود و منطقه طی هشت سال یاد شده  هیچ‌گاه از وزن و اهمیت لازم در سیاست خارجی ج.ا.ایران برخودار نشد و راهبرد های فرهنگی نیز تابع نگاه بین المللی دولت نسبت به منطقه پیش رفت و تدوین و تقریب روابط راهبردی با رویکرد امنیتی با مسکو همه چیز را به حاشیه برد. درچارچوب راهبرد های فرهنگی، هنوز جامعه مسلمانان گرجستان، مخاطب محسوب نمی شوند (در عطف به سیاست و راهبرد های فرهنگی ابلاغ شده در دولت احمدی نژاد، در سال 1390).
 
به این ترتیب، می‌توان این نتیجه گیری کلی را مطرح کرد که طی بیش از دو دهه اخیر، با وجود تغییر و تحول در ساختار دولت‌ها در ج.ا.ایران و تغییر درگفتمان‌ها و رویکردهای غالب در عرصه سیاست خارجی، منطقه آسیای مرکزی و قفقاز یا در زمره اولویت‌های فرهنگی سیاست خارجی کشور قرار نداشته است، یا سیاستگذاری‌های کلان در رابطه با این مناطق به طور صحیح پیگیری نشده است. فرض سوم نیز است که ناصحیح بودن ماهیت سیاست‌ فرهنگی و رویکردهای طرح ریزی شده درقبال منطقه، ناشی از سیاست چند جزیره ای بوده است که زمینه شکست همه سیاست های گذشته را در برابر سایر رقبا فراهم کرده است.
 
بنابراین خلاء راهبردی در تنظیم و ارائه مدل توسعه، عملکرد ناپایدار دولت ها به همراه سیاست چند جزیره ای، سه مولفه ای هستند که بر همه چیز در خارج کشورسایه افکنده و مسیرآرمان گرایی نظام ج.ا.ایران را در برابر سایرکشورهای رقیب با خطر بزرگ تر، مواجه کرده است. این عناصر در مجموع انرژی کلان سیاست خارجی ج.ا.ایران را در حوزه فرهنگی، بی اثرکرده و رقبای ما را در منطقه در ردیف بالای جدول تاثیر گذاری و موفقیت قرار داده است. چرا که آنان با حد اعلای هماهنگی در چارچوب راهبرد های  اجماعی و از پیش طراحی شده و مبتنی بر منافع ملی و نیازهای منطقه ای فعالیت خود را گسترش می دهند.
 


نویسنده: دکترمحمدرضا کلان فریبایی - مدرس دانشگاه آزاد اسلامی و عضو هیات علمی پژوهشگاه بین المللی المصطفی
منبع: ایراس

برچسب ها:

نظرات کاربران

ارسال نظر